تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

شاید آن‌چه می‌خواهم‌بگویم کمی دور‌از‌ذهن بنماید، اما پیش از بیان مطلب چند مقدمه می‌آورم تا پذیرش ادعای نهایی ساده تر جلوه‌کند:

۱- فرصت برای اصلاح‌طلبان ایرانی برای مبارزه با جهل، ظلم و عوام‌فریبی شایع این‌روزها، اندک است و اگر فکری اساسی برای آن نشود بازگشت به عقلانیت بسیار مشکل‌تر خواهد‌شد و هر‌روز قفلی به قفل‌های انحطاط افزوده‌خواهد‌شد. دولت کنونی اثبات‌کرده‌است که توانایی نابودی کامل ایران را دارد و به‌نظر من تا جایی که بتواند این‌کار را خواهد‌کرد! (منظور من از" اصلاح‌طلبان ایرانی" هر کسی‌است که خواستار اداره‌ی عقلانی و دموکراتیک ایران و هم‌زمان مخالف جنگ، شورش و تندروی است)

۲- برای دست‌یابی به این هدف باید از خیال‌پردازی‌های رمانتیک –که اصلاح‌طلبی تخیلی می‌نامم‌اش-  و نیز از تئوریزه‌کردن انفعال دست‌برداشت. بدون هدفی شفاف و ممکن و بدون یک استراتژی عقلانی هرگز به نتیجه‌ای نخواهیم‌رسید. نمی‌شود تیری رها‌کرد و هر‌جا خورد دورش دایره‌ای بکشیم که هدف این‌جا بوده‌است!

۳-  حقیقت تلخ است. ما اشتباه‌کردیم. ما که اصلاح‌طلبان را به حکومتی و غیرحکومتی تقسیم‌کردیم و باحکومتی‌ها قهر‌کردیم. ما که از خروج از حاکمیت و عبور از خاتمی و... سخن‌گفتیم. تجربه‌ی دولت احمدی‌نژژاد بایستی همه‌ی ما را فروتن‌کرده‌باشد. در بیرون از حاکمیت خبری‌نیست. حتی ثبت‌نام دانشجویان یا انتشار روزنامه‌ای میانه‌رو تحمل‌نمی‌شود.  هر‌چند آن‌ها فرصت‌سوز، ناتوان، و حتی بعضاً خائن‌بودند اما برای رسیدن به هدف، چاره‌ای جز بازگشت اصلاح‌طلبان به‌ قدرت نیست. دوری از قدرت به آن‌ها هم چیزهای بسیاری آموخته‌است.

اما چگونه‌می‌شود این‌کار‌را کرد؟ ادعای من این‌است که معقول‌ترین و ممکن‌ترین راه، ائتلاف استراتژیک میان کارگزاران و جبهه‌مشارکت است. ما به بازگشت اصلاح‌طلبان نیاز‌داریم و بازگشت مقتدرانه‌ی آن‌ها تنها از این راه،  ممکن‌است. یکی قدرت چانه‌زنی و قدرت مالی دارد و یکی توان سازمان‌دهی سیاسی و جذب جوانان، یکی حمایت از بالامی‌تواند‌داشته‌باشد و یکی حمایت از پایین. بدون سلام امثال مرعشی و شیرزاد، هرگز امثال احمدی‌نژژاد خداحافظی‌نخواهند‌کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 16:11  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin