بخشی از نامهی عباس عبدی به خاتمی در سال ۱۳۸۳:
"من یکماه بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری در سال۱۳۷۶ با او در ساختمان ریاستجمهوری ملاقاتکردم ولی برای صحبت با من رادیو را روشن و صدای آنرا بلندکرد گفتم طبعاً به محل کارش اعتمادندارد. بعداً درستمیشود. در زمستان ۷۹ نیز که با او در کاخ سعادتآباد ملاقاتکردم تا بگویم نامزدنشود باز هم صدای رادیو را روشن و بلندکرد و در واقع همهچیز همان موقع دستگیرمشد که اوضاع چگونهاست. یکبار نامهای به او نوشتم و او پاسخ مرا داد که فقط یک نسخه نزد خودم است و به کسی ندادهام ولی یک نسخه آن را بازجوی من داشت و گفت قبل از اینکه بهدست تو برسد کپی آن برای ما ارسالشد و با این توضیحات بهتر میتوان وضعیت خاتمی را درککرد و عملکردش را قضاوتنمود."
یادداشت قبلی را هم که بخشی از کتاب معمای هویدا بود، بخوانید. معمای خاتمی را چهکسی خواهدنوشت؟
