نقد یعنی سنجش؛ یعنی ترازو بهدستگرفتن و وزنکردن. نقد به این معنا ابزاریاست برای قضاوتکردن در مورد یک اثر. این اثر میتواند یک فیلم یا یک داستان باشد، یا حتی یک ساخنمان یا یک خودرو. همهی اینها را میتوان نقدکرد و سنجید و چهکسیاست که نداند همین نقد و سنجشگری است که به بهبود آثار و قضاوت صحیح در موردشان میانجامد. اگر این آثار نقد و سنجیدهنمیشدند نه مشتریان و مخاطبان انتظارات درستی از آنچه بایدداشتند و نه سازندگان میدانستند چهبایدبکنند. نقد گسترش آگاهی است.
فکرمیکنم وبلاگها را هم میتوان و باید نقدکرد. گماننکنم کسی مخالف این سخن باشد که نقد در این زمینه اگر پابگیرد، همچون سایر حوزهها به تحول مثبت منجر میشود. اما مشکل ایناست که نقد نیاز به معیار و مبنای نظری دارد و ما هنوز مبنایی در این زمینه نداریم. دقتکنید که تحلیل محتوایی یادداشتها به معنی نقد وبلاگها نیست. همانطور که نقد داستان به معنی نظردادن راجع به محتوا و جهتگیری آن نیست بلکه از شخصیتپردازیها، داستانهای فرعی و ارتباطاتشان، ریتم داستان، چگونگی شروع، پیشبرد و پایان داستان و نظایر اینها سخنگفتهمیشود. در نقد وبلاگها از چه بایدگفت؟ یک وبلاگ ایدهآل باید چگونهباشد و چرا باید اینطور باشد؟ پاسخ به این سؤالات است که مبنای نظری نقد وبلاگها را فراهممیآورد.
به آن بیندیشیم.
