۱- ما، جامعهی جوانان تحولخواه و مدرن ایرانی، در شرایط شکست قرارداریم. آرمانها و آرزوهایی که تا همین چند سال پیش شور و غوغایی آفریدهبود، فروپاشیدهاند. همفکران ما امروزه نه در قدرت حاضرند و نه در خارج از آن مؤثر. اسطورههای جنبش اصلاحات پوچ و تهی مینمایند. بلی، در همهی سالهای بعد از ۷۹ ما پیشنرفتیم، فرورفتیم.
۲- وقتی در دنیای واقعیتها انتظارات افراد برآوردهنمیشود، چه میکنند؟ انسان وقتی از تغییر ناامید میشود، به تعبیرات جدید میپردازد. مواجههی عریان با شکست برای ما خیلی سخت، اما تغییر ذهنیت سادهتر است، بنابراین مفاهیم و تئوریهایی میسازیم که وضعیت جدید را توجیهکند. بهقول مارکس آدمیان همانطور که پنبه تولیدمیکنند مفاهیم سیاسی و اجتماعی هم تولیدمیکنند! حتی اگر چنانکه فروید میگفت مکانیزم این کار "دلیلتراشی ناخودآگاه" باشد.
۳- " تئوریزهکردن انفعال در شرایط شکست" همان چیزیاست که بر این اساس ، پیشآمد. تئوریهایی که از همان بهار ۷۹ تولید انبوه شد وهر چه میگذرد تعداد ایندست مفاهیم در مقالات، یادداشتهای وبلاگی و سخنان "فعالان" قدیم بیشترمیشود. یکروز استراتژیمان استراتژی آرامش فعال! و روز دیگراستراتژی سکوت!! میشود، یکروز انقلاب تکنفره را محکوم و روزی دیگر در اثبات تئوری بقا سرمقاله مینویسیم.
۴- یکی از راههای برونرفت از شرایط شکست، شناخت مفاهیمیاست که تولیدمیکنیم و ناشی از همین تئوریزهکردن انفعال در شرایط شکست است.
