تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

گاهی وقت‌ها آدم از کسی خوشش نمی‌آید، مثلاً مانی احتمالاً با کیارستمی حال‌نمی‌کند. تا این‌جا، موضوع خیلی طبیعی است، ولی یادداشت‌های اخیر مانی (+،+،+) غیرطبیعی می‌نماید. کیارستمی یاوه‌گوی مزور شده، بهاءالدین خرمشاهی فسیل تروریست و پرویز جاهد خ...‌مال، چرا؟ چون کیارستمی کتابی منتشر‌کرده و مصرع‌های منتخبش از دیوان حافظ را با تقطیعی غیرسنتی در آن آورده‌است. عجب جنایتی!
من تعلق خاطری به کیارستمی ندارم و تا‌کنون هیچ‌یک از فیلم‌هایش را ندیده‌ام. اما می‌دانم که:
۱- کتاب‌های دیگری هم با مضمون افزودن فردیت خواننده به شعر حافظ منتشر‌شده‌است، مانند "حافظ به روایت شاملو" و"حافظ دل‌ها نه نسخه بدل‌ها" (از استاد مهدی فولادوند مترجم قرآن). . فردیت آن‌ها به عظمت حافظ خدشه‌ای وارد‌نکرده و از هر دو کتاب استقبال زیادی‌شده‌است.
۲- انتشار اشعار و بلکه ابیات منتخب سابقه‌ای دیرین‌دارد و ماهیت غزل فارسی (به‌ویژه از حافظ به بعد) با انتخاب "بیت‌الغزل" و "شاه‌بیت"، به‌دلیل استقلال معنایی مناسبت تام دارد. انتخاب مصراع‌ها هم اگر موقوف‌المعانی به مصراع بعدی نباشند، مشکلی دیده‌نمی‌شود. اخوان ثالث در کتاب بدعت‌ها و بدایع نیما‌یوشیج، بیت زیر از سعدی را مثال‌زده‌بود:
"ببند یک‌نفس ای آسمان دریچه‌ی صبح
بر آفتاب، که امشب خوش‌است با قمرم"
و حسرت‌خورده‌بود که چرا سعدی در شعر سنتی مجبور‌بوده برای پر‌کردن شعرش مصرع دوم را اضافه‌کند.
۳- خرمشاهی یک حافظ‌‌پژوه بزرگ است (واژه‌ی حافظ‌پژوهی را هم ایشان بر‌ساخته‌اند) که بر "حافظ به روایت شاملو" نقد مستحکمی نوشته‌بود و بی‌سوادی شاملو در شعر سنتی فارسی را به رخش کشیده‌بود؛ همین شخص بر "حافظ به روایت کیارستمی" مقدمه‌ای هم‌دلانه نوشته‌است. بسیاری از آن‌چه کیارستمی در مصاحبه‌ی خود با جاهد گفته با مقالات متعدد خرمشاهی به‌ویژه در کتاب "حافظ‌نامه" سازگاری و نزدیکی دارد. خرمشاهی آدم صادق و نیک‌سیرتی است که صداقتش در اتوبیوگرافی زیبای خود (کتاب فرار از فلسفه) نیز هویداست. گویا همین صداقت در مورد نظراتش راجع به زنان کار دستش داده که پس از محاکمه (!) در مجله‌ی زنان، حالا بی هیچ مناسبتی در محاکمه‌ی مانی (با اتهام تروریسم) تکرار‌شده‌است. واضح است که نادرستی نظرات او راجع به زنان هیچ ربطی به سواد ادبی و حافظ‌شناسی‌‌اش ندارد.
مانی‌جان! کیارستمی با فیلم‌ها و کتاب‌هایش نه به حافظ آسیب‌می‌زند و نه به من و شما. نیازی به استفتاء از داریوش آشوری هم نیست. روایت شخصی از غیر‌شخصی‌ها تعریفی از"هنر" است. ما که به وبلاگستان آمده‌ایم، همگی با "روایت شخصی" موافق‌بوده‌ایم، و گرنه چاردیواری بر‌پا نمی‌کردیم. من با روایت شخصی موافقم، شما چطور؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 17:3  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin