تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

از نظر من بزرگ‌ترین و مهم ترین چالش سیاسی امروز، تفاوت دیدگاهی است که مدام عمیق‌تر هم می شود. اصلاح‌طلبان و هواداران‌شان باور‌دارند که دگرگونی و گذار به دموکراسی و توسعه در ایران امروز، از طریق رسیدن اصلاح‌طلبان (دگرگونی‌خواهان) به قدرت از طریق شرکت در انتخابات ممکن است و مخالفان این دیدگاه عقیده‌دارند که دگرگونی در ایران امروز، از طریق رسیدن اصلاح‌طلبان (دگرگونی‌خواهان) به قدرت و شرکت در انتخابات ممکن نیست.
رویکرد نخست، انتخابات را بسیار مهم می‌داند و بنابراین از مردم می‌خواهد در آن شرکت‌کنند و به اصلاح‌طلبان رأی‌دهند و در مقابل، رویکرد دوم انتخابات را مهمل و بی‌فایده‌ می‌شمرد و تحریم یا عدم شرکت را توصیه‌می‌کند. اصطکاک این دو دیدگاه در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به اوج خود‌رسید و کسانی از دو سو به تخطئه‌ی طرف مقابل پرداختند. به‌نظر من وقتی به استدلال‌های این دو گروه توجه‌کنید، به‌نظر می‌رسد که هر دو درست‌هستند (!) و مثل گزاره‌های کانت به تکافؤ ادله رسیده‌اند، اما چه فایده که در عمل هیچ‌کدام موفق‌نبوده‌اند و این نشان‌می‌دهد که هر دو غلطند!
من قائل به رویکرد سومی هستم که مایلم آن را "پست‌رفرمیسم" (پسا‌اصلاح‌طلبی) بنامم. منظورم از این اصطلاح‌ این است که از یک‌سو برای دگرگونی به دولت و حکومتی"کم‌تر‌مانع" نیاز‌داریم؛ و از سوی دیگر دموکراسی، حقوق‌بشر، آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و حذف هدایت تحمیلی در درون نظام موجود، امکان‌ناپذیر است و صد‌بار دیگر هم اگر بیازماییم به بن‌بست خواهد‌رسید. چون آن مظروف‌ها در این ظرف‌نمی‌گنجد و چه خاتمی چه هر کس دیگر نمی تواند تغییرات مورد نظر ما را محقق‌کند، از سوی دیگر دولت‌هایی چون دولت کنونی، ما را به دفاع از حداقل‌ها و مبارزه برای کم‌ترین چیزها وا‌خواهند‌داشت. آن‌ها ما را به لاک دفاعی فرو‌می‌برند، به‌‌طوری‌که امروز انرژی ما صرف این می شود که توضیح‌دهیم که رجوع به علم خوب‌است و یا انقلاب فرهنگی بد بود، در حالی‌که ما باید دروازه‌ی حریفان را به توپ بسته‌باشیم و مثلاً از استقلال دانش‌گاهها از دولت صحبت‌کنیم! با این دیدگاه، انتخابات یک مسأله‌ی جانبی- و نه اصلی- است که نه برای تغییر و رسیدن به مطالبات که برای رسیدن به "دولتی کم‌تر مانع" درآن شرکت‌می‌کنیم. این را "پست‌رفورمیسم" و یا به‌طور نمادین "اصلاح‌طلبی در خیابان" می‌نامم و از آن دفاع‌می‌کنم.
به‌عنوان مثال، هیچ دولتی حقوق زنان را استیفا نمی‌کند و امید به این‌که دولت یا مجلسی اصلاح‌طلب بتواند آزادی و حقوق برابر را برای زنان به ارمغان آورد، خیال عبثی‌است. این زنان هستند که باید حق خودشان رابگیرند، کاری که هم‌اکنون با تشکیل کمپین‌های گوناگون، اطلاع‌رسانی گسترده و مبارزه‌های مدنی متنوع دارند‌انجام‌می‌دهند. فشار از پایین استراتژی درستی‌است ولی دل‌بستن به چانه‌زنی در بالا غلط است، چون به تقلیل‌گرایی مفرط می‌انجامد. نگاه دگرگونی‌خواهان باید به جامعه باشد و نه حکومت اما به تشکیل دولتی کم‌تر مانع نیز کمک‌کنند.
+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 12:6  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۵۷ اقتصاددان ، دو بار نامه‌های مفصل، منطقی و مستدلی در نقد سیاست‌ها اقتصادی دولت احمدی‌نژژاد منتشر‌می‌کنند و دردفعه‌ی دوم این نامه موجی از واکنش‌ها را پدید‌می‌اورد وبه‌دنبال آن مناظره‌های تلویزیونی بین طرف‌داران دولت و مخالفانش آغاز‌می‌شود و نهایتاً به نشستی ۶ساعته با حضور رئیس‌جمهور و تیم‌اقتصادی‌اش با این اقتصاددانان می‌انجامد.
چیزی از محتوای این نشست نمی‌دانم، ولی دو نکته در این‌مورد به ذهنم‌می‌رسد:
۱) بی‌انصافی‌است که نفس بر‌گزاری این نشست را موفقیتی بزرگ برای احمدی‌نژژاد (که ازش متنفرم!) ننامم. این اقدام بی‌سابقه و شجاعانه را به دولت نهم و طرف‌دارانش تبریک‌می‌گویم. امیدوارم اصلاح‌طلبان نیز ضمن تبریک به دولت، از این رفتار بیاموزند. نباید فقط از "سانسور" و "سنگ‌سار" و "توقیف" و "دست‌گیری" و "گرانی" و... گفت. عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی.
۲) به‌گمانم تحلیل‌گران و فعالان سیاسی-اجتماعی-فرهنگی نیز باید از آن ۵۷ اقتصاد‌دان چیزهایی بیاموزند.
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 19:57  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سنگسار و زنا هر دو "اخلاقی" هستند. یکی حافظ ارزش‌های دینی و متناسب با اخلاق سنتی است و دیگری حافظ ارزش‌های مدرن و اخلاقیات مدرن. مهم‌ترین ارزش‌ سنتی، "پرهیز از لذت" و مهم‌ترین ارزش مدرن، "لذت‌جویی" است.
رنجی که انسان سنتی ازآگاهی بر ارتکاب زنا -بخوانید تجاوز به بنیان خانواده و اجتناب از پرهیز از لذت- می‌برد، کم‌تر از رنج زنا‌کننده درسنگ‌سار نیست و از سوی دیگر زنا، عملی کاملاً اخلاقی و صحیح از سوی کسی است که اخلاق مدرن –بخوانید لذت‌جویی- را پذیرفته‌است. خنده‌دار آن‌جاست برای مخالفت با سنگ‌سار بودن یا نبودن دستوراتی در متون دینی را بهانه‌کنیم. دین، حافظ ارزش‌های سنتی است و بنا‌براین بدون شک، حتی اگر در متون دینی نشانه‌ای یافت‌نشود، با مجازات شدید لذت‌جویان موافق‌است و از سوی دیگر انسان مدرن، نه تنها مخالف سنگ‌سار که موافق زناست. یا باید مطلقاً مدرن‌بود یا مطلقاً سنتی و گر نه جز خودفریبی راهی باقی‌نمی‌ماند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 22:53  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- من با مدیریت مصرف انرژی کاملاً موافقم و عاقلانه‌ترین راه اجرایی‌شدن آن را "افزایش پلکانی قیمت بنزین" می‌دانم. اما نکته‌ای که برخی دوستان اقتصادی‌نویس (مانند حامد قدوسی عزیز) دقت‌نمی‌کنند و فقط با یک‌بعدی مسائل را بررسی‌‌می‌کنند، این است که یک سؤال ابتدایی‌تر این‌است که آیا اصولاً افزایش بودجه‌ی در اختیار دولت را مطلوب‌می‌دانیم؟ به‌نظر من تجربه نشان‌داده که هر‌چه دولت‌ها پول بیش‌تری در اختیار‌داشته‌باشند، اعتماد‌به‌نفس آن‌ها برای اقتدار‌گرایی، هدایت تحمیلی، نظامی‌گری، دخات‌های بین‌المللی و دخالت در بازار و انحصار‌گرایی اقتصادی هم بیش‌تر‌می‌شود. یارانه‌ها به نوعی (البته نامناسب) نقش همان چیزی را ایفا‌می‌کنند که تحلیل‌گرانی مانند عباس عبدی در مورد پول نفت و تخصیص آن به مردم می‌گویند.
۲- سهمیه‌بندی بنزین اگر نگوییم یک فاجعه‌ی فضاحت‌بار، دست‌کم یک شکست اخلاقی تمام‌عیار برای اصول‌گرایان (نومحافظه‌کاران ایرانی که به تنها اصلی که گرایش و پای‌بندی دارند، اصل کسب و حفظ قدرت است) بود. واقعاً افتضاح عجیبی است که کسانی که تثبیت قیمت بنزین را عیدی اصول‌گرایان به مردم می‌خواندند و معتقد‌بودند با تصویب آن قانون احمقانه و پوپولیستی تورم را کاهش‌می‌دهند، ناگهان در چرخشی ۱۸۰درجه‌ای در ستایش سهمیه‌بندی بنزین و مدیریت مصرف انرژی سخن‌برانند. مقایسه‌ی بین مطالب کیهان در اولین سال مجلس هفتم با مطالب این‌روزهایش، کمدی موقعیت اصول‌گرایی ایرانی را به‌خوبی نمایش‌می‌دهد. با‌مزه‌تر‌این‌که حامیان دولت ، شجاعت دولت را در این‌کار ستایش‌می‌کنند، این‌ها دیگر زیادی روی آن‌چه حافظه‌ی تاریخی نداشتن مردم ایران نامیده‌شده حساب‌کرده‌اند. انگار ما کور‌بودیم که دولت با چه سختی و فشاری پس از ماه‌ها زیر بار اجرای این طرح رفت.
۳- تا جایی‌که من با مردم سر‌و‌کار دارم این‌روزها دولت و رئیسش در پایین‌ترین سطح محبوبیت در عامه‌ی مردم قرار‌دارند. به‌گمان من اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم باید هم خودشان ائتلاف‌کنند و هم به متحد‌شدن اصول‌گرایان (؟!) کمک‌کنند، محور تبلیغات باید این باشد که لیست اصول‌گرایان "طرف‌داران دولت و احمدی‌نژژاد" هستند، چیزی که خودشان هم نمی‌توانند منکر‌شوند و بد‌چیزی است این‌روزها!!
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 15:19  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- با عرض معذرت از همه‌ی روزنامه‌نگاران عزیز! یک سؤال دارم: آیا از شما جماعتی بی‌بخارتر و سیب‌زمینی‌تر وجود‌دارد؟ اگر ۴ تا کارگر را بی‌کار‌کنند مملکت را به‌هم می‌ریزند.از خودتان بپرسید که آن‌ها چرا نباید روزنامه‌های ما را ببندند؟ از چه باید بترسند؟ باز هم از حضورتان معذرت‌می‌خواهم!
۲- توجه‌‌کرده‌اید که هر رسانه‌ای را می‌شود به نوعی توقیف‌کرد غیر از رادیو؟! مطبوعات که توقیف‌می‌شوند، سایت‌ها فیل‌تر می‌شوند و ماهواره‌ها هم جمع‌آوری. اما با رادیو تقریباً کاری نمی‌شود‌کرد. اگر می‌شد ۴۰ سال با رادیو بی‌بی‌سی می‌کردند. باید به فکر رادیوی فارسی‌زبان ۲۴ساعته بود. از نظر من تنها استراتژی قابل قبول رسانه‌ای برای اصلاح‌طلبان (به‌معنای عام) مقابله با صدا‌و‌سیما و راه‌اندازی رادیو و-اگر‌بشود- تلویزیون است. بازی روزنامه دیگر جواب‌نمی‌دهد.
۳- تعجب‌می‌کنم از بعضی (مثل مسیح علی‌نژاد) که هنوز فحش توقیف روزنامه را به امثال مرتضوی می‌دهند. یعنی شما تا حالا نفهمیده‌اید که این‌ها "تصمیم‌گیر" نیستند، بلکه "دستورگیرند".
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 12:49  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به نظر می‌رسد، چند‌سالی‌ست که یکی از بنیادی‌ترین عقاید هر ایرانی (چه باسواد و چه بی‌سواد، چه شهری و چه دهاتی، چه داخل‌نشین و چه مهاجر و...) این است که ه.ا.ش.م.ی- ر.ف.س.ن.ج.ا.ن.ی مفسد اقتصادی و راحت‌تر بگوییم دزد است. حتی رئیس‌جمهور هم با عناوینی مانند "یک آقایی"، "یک گروه مشخصی" و... از او و اطرافیانش اسم‌می‌برد و مردم هم منظورش را می‌گیرند. برخی وبلاگ‌نویسان مشهور(+،+) هم مدام، مثل یکی از بدیهیات به این موضوع ‌اشاره‌می‌کنند. من مدافع نام‌برده نیستم و ازش خوشم‌نمی‌آید، ولی تعجب‌می‌کنم که چطور حتی یک‌نفر به‌صورت مصداقی و مشخص و مستند ( یا دست‌کم دلایلی قابل‌قبول) در این زمینه صحبت‌نمی‌کند.
کسانی که از نحوه‌ی نوشتن‌شان مشخص‌است که هراسی از کسی ندارند و با توجه به سکونت در بلاد خارجه نباید‌هم داشته‌باشند، چرا مصادیق و دلایل‌شان را ارائه‌نمی‌کنند؟ آیا در صورتی که چنین مصادیق و دلایلی را در‌دست‌ندارند، اظهارات‌شان نوعی افترا و بی‌اخلاقی نیست؟
توصیه‌می‌شود: سیاست بر مدار اخلاق
پ.ن: یک سؤال: آیا لینک بالا را به‌صورت لینک مشاهده‌می‌کنید؟ (چون در مرورگر فایرفاکس خودم به‌صورت متنی نشان‌داده‌می‌شوند) اگر مشکلی نبود قصد‌دارم از‌این‌به‌بعد یادداشت‌های مختلفی را که در وب‌گردی‌ها و وبلاگ‌گردی‌هایم می‌پسندم، خواندش را به‌همین‌شکل توصیه‌کنم.
+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 18:44  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آری؛ آتش‌کده‌ی سینه‌ی من
روزگاری‌ست که خاموش‌شده
کاش‌می‌شد که به یادم‌آیند
آرزوهای فراموش‌شده...
*
*
*
بر لبم نیست دگر نغمه‌ی عشق
در سرم نیست دگر شور کسی
زیر سنگینی آوار زمان
می‌کشم گاه‌گداری نفسی...
*
*
*
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 22:24  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
معین را مسخره‌می‌کردم.
هاشمی را دوست‌نداشتم.
به قالیباف و رضایی مشکوک بودم.
لاریجانی و کروبی حالم را بد‌می‌کردند.
از احمدی‌نژاد متنفربودم.
هنوز هم...
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 20:38  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin