درآمد معلمها کم است و تعدادشان زیاد. درآمد کم موجب کاهش انگیزهی معلمان و افت کیفی آموزش شده و تعداد زیاد، بهبود حقوق آنها را به چالشی بزرگ برای دولتها تبدیلکردهاست. از سوی دیگر بار مالی بسیار سنگین افزایش حقوق، عملاً باعثشده که بخش عمدهی بودجهی آموزش وپرورش صرف پرداخت حقوق شود و نگهداشت مدارس و بهبود زیرساختهای آموزشی به فراموشی سپردهشود. مدیر مدرسهای را می شناسم که میگفت بودجهی سالیانهای که به مدرسهاش میدهند حدود ۲۰۰هزارتومان است! این موضوع مدیران مدارس را ترغیب کردهاست که یا مستقیماً از والدین متمول و پولدار کمک مالی دریافتکنند و یا در هنگام ثبتنام وجوهی را از والدین طلبنمایند. این راهحلها به عدم شفافیت درآمدها و گسترش فساد اقتصادی انجامیدهاست و هیچ قانون و نظارتی بر آن حکمفرما نیست.
اما برای این مشکلات درهمتنیده پیشنهاد من –که نمیدانم در کشورهای متناسب با ایران به لحاظ جمعیت دانشآموز و درآمد سرانه اوضاع چگونه است- سیاستی است که آن را "مالیات آموزشی" میتواننامید. بهاینصورت که والدین (بهجز موارد خاص مانند نواحی محروم، خانوادههای تحت پوشش کمیته امداد، ایتام و ...) ماهیانه مبلغ مصوبی (مثلاً ۱۰هزارتومان) به مدارس بپردازند. بخشی از این مالیات (مثلاً ۲۰٪) صرف هزینههای بهبود محیط و امکانات آموزشی شود و بخشی دیگر (مثلاً ۷۰٪) با نظارت مدیر مدرسه به عنوان پاداش ماهیانه و براساس کارآیی، عملکرد و... به معلمان پرداختگردد. ۱۰٪ باقیمانده به اداره آموزش و پرورش منطقه مستردمیشود که بهصورت پاداش به مدیران مدارس اعطاء میشود.
مثال: در یک مدرسهی سیصدنفری، سهمیلیونتومان در ماه مالیات اموزشی دریافتمیشود که ۶۰۰هزارتومان آن صرف هزینههای جاری و عمرانی مدرسه و برای مدرسهای با ۱۰ نفر پرسنل بهطور میانگین ۲۱۰هزارتومان پاداش ماهیانهپرداختمیشود و مدیر مدرسه هم ۳۰۰هزارتومان بهطور متوسط پاداشمیگیرد. همهی این تحولات بزرگ در بودجهی مدرسه (که در این مثال ۲۴برابر حالت قبل است) و دریافتی معلمان با ماهی ۱۰هزارتومان مالیات آموزشی پیشمیآید که برای بیشتر خانوادههای ایرانی مبلغی اندک است. البته انتقاداتی که ممکناست به ذهن بیاید را حدسمیزنم ولی برایشان توجیه و راهحل دارم. بهجای فحشدادن به تاریکی شمعی روشنکنیم.
+ نوشته شده در جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 20:9  توسط فرهاد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
در ایران بیشتر سالها خاکستریاند، سالهای دلخوشیهای معمول و مسائل همیشگی. تکوتوک سالهای سفید هم داشتهایم. سالهای سیاه هم گاهی سررسیدهاند. مثل ۶۰، ۶۷ و ۷۹. درهریک از این سالها قراربوده "غائلهای" خواباندهشود و کسانی "جمعشوند" و چنینشدهاست. پیشگویی نمیکنم، خبرمیدهم که ۸۶ هم سیاه میشود یا شدهاست. اما چرا ۸۶ سیاه شد؟ کی خواست سیاه باشد؟ نمیشد سفید باشد، یا حتی طلایی؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 13:19  توسط فرهاد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اگر اینروزها در مورد طرح مبارزه با بدحجابی/هدایت تحمیلی از احزاب(؟!) اصلاحطلب و اصلاحنطلب بیانیهای صادرنمیشود، یا اگر از امثال مثلث کرخ (کروبی، رفسنجانی، خاتمی) بخاری برنمیخیزد، یا اگر نمایندگان آقا در مجلس یا صدا و سیما و جریدههای دریدهگو از این طرح جگرشان حالآمدهاست؛ شما به دلنگیرید. چندماه صبرکنید تا نزدیک انتخابات مجلس بشویم یکدفعه سینهزنی برای جوانان و جوانی آغازمیشود و مانکنهای هرزهی امروز در تلویزیون مردم را به شرکت حداکثری در این مراسم دشمنشکن دعوتخواهندکرد.نسل ما نسل سوخته نیست نسل بیدفاع است، نسل یا روسری یا توسری،نسل هدایت تحمیلی.
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 21:8  توسط فرهاد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
"نظرسنجیها نشان از حمایت ۸۷٪ مردم از طرح موسوم به امنیت اخلاقی دارد." این جمله را خوب است اینروزها چندبار شنیده یا خواندهباشیم؟ میدانم که گفتن دراینباره مضحک و بیفایده جلوهمیکند اما دوستان! از نگفتنهاست که به اینجا رسیدهایم که رسیدهایم. اگر من و شما نتوانیم هدایت تحمیلی را متوقفکنیم، به چه میارزیم و چهرا مستحقایم؟ (هدایت تحمیلی انحراف اذهان از برنامهی هستهای و انتخابات مجلس و... نیست بلکه برنامهی هستهای و انتخابات مجلس و... است که انحراف ذهن از حق انتخاب انسانی و آزادزیستن میتواندباشد.
آقایان طراح و حامی طرح امنیت اخلاقی/هدایت تحمیلی که به عنوان تنها دلیل به نظرسنجی استنادمیکنید:
- چرا اسناد این نظرسنجیها را منتشرنمیکنید تا معلومشود کی، کجا، توسط چه نهادی و با چه محتوایی صورتگرفتهاند و به چه نتایجی منجرشدهاند؟
- ۸۷٪مردم دقیقاً با چه چیزی موافقت خود را اعلامکردهاند؟ با برخورد با بدحجابی یا با کلیت مبهمی تحت عنوان امنیت اخلاقی و ناموسی و اجزای متفاوتی همچون مزاحمت، شرارت و تکثیر فیلمهای خصوصی مردم؟ هنوز نشنیدهام که کسی با برخورد با این آخریها مخالفباشد؛ اما براندازکردن سرتاپای زنان برایاینکه پلیس بفهمد برجستگیهایشان معلوماست یا نه و یا محاسبهی طول ارزشی و بهینهی مانتو(!) چیز دیگری است.
- اگر طرح مزبور مبنای شرعی یا قانونی دارد، استناد به نظرسنجی چه وجهی میتواندداشتهباشد؟ آیا در مورد ممنوعیت تولید یا فروش مشروبات الکلی یا ممنوعیت عبور از چراغ قرمز نظرسنجی و طبق نتایج آن عمل میشود؟!
دیگران هم (مسیح علی نژاد، نفیسه زارع کهن، محبوبه حسین زاده، فرزانه سالمی، سولماز شریف، آزاده عصاران، مریم میرزا، محمدعلی ابطحی، آرش حسن نیا، فهیمه خضرحیدری، الپر، سیبستان) گفتهاند، شما هم بگویید. گفتنیها کم نیست!
+ نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 21:12  توسط فرهاد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شاید خیلی خندهدار باشد که راجع به بحران عراق که استراتژیستهای جهان در مورد آن چاردستوپا در گل فروماندهاند، من بخواهم تحلیلکنم و نظربدهم، اما حقیقت ایناست که وبلاگنویسی در همهی ما جرأت اندیشیدن دمیدهاست و بهقول شاعر که میگوید: "درون خانهی خود هر گدا شهنشاهیست"، در وبلاگ خود هم هر کممایهای چون من تحلیلگری استراتژیست است؛ این عذر گندهگوییام.
اما به نظر من اشکال کار در عراق اینجاست که ملتی به نام "ملت عراق" وجود خارجی ندارد. یعنی چه؟! توضیحمیدهم. یعنی اینکه آگاهی ملی در این کشور فرصت تکوین نداشتهاست. عراق، آش درهمجوشی از تمدنی باستانی، عربیت، اسلامیت، فرق دینی و قومی و همچون سنگپارههای جداگانهای است که هیچ سیمانی برای ساختن موزاییکی به نام عراق وجودنداشته و ندارد. این کشور قرن بیستمی که پس از فروپاشی دولت عثمانی و با کودتاهای جنگسالارانی مستبد تشکیلشد، تنها با زور عریان و استبداد مطلق شکلگرفتهاست و بههمیندلیل در آن آش درهمجوش کرد و عرب و سکولار و اسلامگرا و سنی و شیعه، آگاهی ملی و ملتی به نام "ملت عراق" تکویننیافتهاست. تهاجم نظامی آمریکا فقط عامل یادآوری این نکته بودهاست. اولین قدم برای حل بحران عراق این است که مهاجمان بپذیرند که بهجای "ملت عراق" با سرزمینی –اکنون بیصاحب- روبهرویند که دستکم سه ملت کرد، سنی و شیعه در آن میزیند و یک دولت فراگیر دموکراتیک نه آیندهای در این سرزمین دارد و نه میتواند آیندهی این سرزمین باشد. عراق فقط دو آینده میتواندداشتهباشد یا یک دیکتاتوری صدامی دیگر و یا راهحلی که من آن را "ایالات متحدهی عراق" مینامم. تشکیل این ایالات سهگانه و تأمین اولیهی امنیت در آنها بایستی بهطور جداگانه توسط غرب، کشورهای عربی و ایران حمایتشوند. اگر علاقهای بود این راهحل خام را پروردهتر شرحمیدهم. آمریکا در قمار عراق همه چیز خود را باخته و سنگینترین شکست تاریخ این کشور را پذیراشدهاست، اگر "هوس قمار دیگر" در دولت جرجبوش ماندهباشد نه جنگ با ایران که تشکیل ایالات متحدهی عراق بایدباشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 13:41  توسط فرهاد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: