تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

هدایت تحمیلی قدرت برهنه است، زور عریان است که کف‌بر‌زبان و تازیانه در کف نعره‌می‌زند: "هم‌چون ما زندگی‌کن، و‌گر‌نه زندگی نکن! مگر آگاه‌نیستی که تنها یک‌راه وجود‌دارد و ما راه‌نمای آن هستیم، ما می‌خواهیم که شما به آن راه بروید و می‌توانیم. به گله‌ی گوسفندان نمی‌نگرید که چگونه وحدت و انسجام دارند؟... واحد‌شوید. واحد‌شوید!"
هدایت تحمیلی هم‌زیستی‌اش همسانی است، نفرت از تفاوت است، وحدت ملی و امنیت ملی‌اش وحدت تحمیلی و امنیت تحمیلی است.
هدایت تحمیلی چه ‌دارد؟
پول؛
تفنگ؛
رسانه
هدایت تحمیلی چه ‌ندارد؟
نتیجه!
+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 23:40  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نيروي انتظامي اعلام‌كرده‌است كه از اول ارديبهشت‌ماه با بد‌حجابي برخورد‌خواهد‌كرد (+) اگر‌چه اين سخني تكراري‌است، اما مي‌توان به اين مناسبت نكاتي را مطرح‌كرد، مثلاً اين‌كه اگر بد‌حجابي يك جرم و عملي خلاف قانون است، چرا از ابتداي ارديبهشت با آن برخورد‌مي‌شود؟! چرا حالا نه؟! مگر پليس مي‌تواند مقابله با جرمي مشهود و مستمر را به آينده و زماني خاص موكول‌كند؟ همچنين پرسيدني‌است كه جرم‌بودن بدحجابي دقيقاً در چه قانوني ذكر‌شده و در آن قانون، بدحجابي چگونه تعريف‌شده‌است؟ واضح‌است كه عملي كه معلوم‌نباشد چه عملي‌است را نمي‌توان خلاف قانوني دانست كه معلوم‌نيست چه قانوني است!!
+زندگي‌كن و بگذار زندگي‌كنند
+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 0:7  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عباس عبدي هم خودش آدم جالبي است هم سايت جالبي دارد. علاوه بر تحليل‌هاي خوب و به‌هنگاني كه منتشر‌مي‌كند، گاهي اوقات لابه‌لاي مقالاتش به‌اصطلاح مي‌زند توي خال، نمونه‌اش: "تعدادی از نمایندگان مجلس خواستار بررسی کارشناسی درباره هزینه ها و خسارات ناشی از عدم تغییر ساعت رسمی کشور شدند. این نمایندگان اگر خواهان رسیدگی به خسارات ناشی از سیاست تثبیت قیمتهای مجلس در ابتدای سال ۸۴ می شدند، بهتر بود. زیرا این سیاست خساراتش بسیار بیشتر و انگیزه های تصویبش هم ناسالم‌تر بود."
يا اين يكي را بخوانيد: "روس‌ها در قضيه نيروگاه بوشهر با هزار زبان بي‌زباني سياست خود را اعلام كرده‌اند، اين‌كه ايران، غربي‌ها را تنها عامل ارائه و تصویب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت بداند و تمام توان خود را صرف مقابله با آنها بكند، اشتباه است، زيرا روسيه و چين اگر موافق نبودند، يا مخالفت مي‌كردند يا حداقل رأي ممتنع مي‌دادند. نكته اينجاست كه غرب هزينه مقابله خودش با ایران را در لبنان، عراق و فلسطين و احياناً جاهاي ديگر مي‌پردازد، اما روسيه و چين نه تنها چنين هزينه‌اي نمي‌پردازند، بلكه منافع سرشاري هم از قبل ايران نصيب آنان مي‌شود و علي‌رغم اين منافع است كه رأي مثبت عليه ايران مي‌دهند."
غرض از آوردن نام عبدي اشاره به اين نكته بود كه در پاسخ به يكي از كامنت‌ها جوابي داده‌است كه با تحليل من از بحران ملوانان انگليسي هم‌خواني‌دارد: "يک احتمال هم می دهم.این که جلب رضایت رئیس دولت برای آزادی، صرفا با قبول چنین نمایشی امکانپذیر بوده است". اهميت اين موضوع براي من از اين جهت نيست كه بگويم تحليل‌گري كهنه‌كار همان احتمالي را مطرح‌كرده كه من حدس‌زده‌بودم؛ بلكه از آن‌روست كه به گمانم اگر اين تحليل صحيح‌باشد، تصوير بديعي از پشت صحنه‌ي حاكميت به‌دست‌مي‌ايد: يك گروه متنفذ با عقبه‌ي نظامي كه وللايت مطلقه را محدود‌كرده‌است. خطاي استراتژيك آن بود كه براي حل "غائله‌ي اصلاحات" به گروهي اجازه‌ي مانور داده‌شد كه مطابق منطق قدرت پس از آن داستان هم در صحنه باقي‌ماندند و مانورهاي‌شان را گسترش‌دادند تا جايي كه براي مانور‌دادن منتظر اجازه نمي‌مانند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 18:37  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آزادي ملوانان انگليسي تحليل‌گران را متعجب و سر‌در‌گم ساخته و بيش‌تر آن‌ها تحليل مشخصي از چرايي آغاز و انجام اين ماجرا ندارند. اما من فكر‌مي‌كنم موضوع كمابيش (با توجه به مقدمه‌اي كه مي‌آورم) واضح است. به‌نظر من تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی در ایران، مقام معظم است. واقعاً متعجبم از تحلیل‌گرانی که گمان‌می‌کنند احمدی‌نژژاد در مساًله‌ها‌ی مهمي مثل مسأله‌ي هسته‌ای توانایی تصمیم‌گیری و تعیین جهت دارد. بی‌شک تعیین جهت‌گیری‌های کلی حاکمیت در تمام زمینه‌ها و تصمیم‌گیری نهایی در موضوعاتی که نیاز به تصمیمی وجود‌دارد، صرفاً توسط شخص رهبر انجام‌می‌شود. اما این مطلب مانع آن نیست که بگوییم نیروهایی وجود‌ندارند که بر او تأثیر بگذارند. این نیروها در حال حاضر به گمان من، سه دسته‌اند:
۱- "احمدی‌نژاد‌ها" که عمدتاً تندروهای نهادهای نظامی، امنیتی و شبه‌نظامی را شامل‌می‌شوند.
۲- "لاریجانی‌ها" که نزدیک‌ترین تفکرات را به شخص رهبر دارند و مابین اندیشه‌ی تندروانه و روشهای میانه‌روانه سرگردانند.
۳- "هاشمی‌ها" که بخشی از نیروهای میانه‌رو و توسعه‌طلبف مانند تکنوکرات‌های حکومتی را شامل‌می‌گردند و در حال حاضر کم‌ترین تأثیرات را بر شخص اصلی دارند.
با در‌نظر‌گرفتن اين مقدمه، داستان ملوانان بدین‌شکل قابل حدس‌زدن است:
۱- رهبر متأثر از "لاریجانی‌ها" استراتژی بی‌قانونی در بربر بی‌قانونی را به‌عنوان یک تهدید (و نه به‌منظور اجرای واقعی آن) بیان‌می‌کند.
۲- "احمدی‌نژادها" انگلیس را برای اجرای عملی استراتژی ملوانان انگلیسی را (درون مرز ایران یا خارج از آن مهم نیست) بازداشت‌می‌کنند.
۳- "لاریجانی‌ها" به‌طور کامل مخالف عملیات "احمدی‌نژادها" هستند و با فشار به تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی که چند‌روزی طول‌می‌کشد ( و به‌همین‌دلیل صدا و سیما تا چند‌روز هیچ پوششی به این ماجرا نمی‌دهد) ابتکار عمل را به‌دست‌می‌گیرند، اما "احمدی‌نژادها" هم، که تمایل به کش‌دادن ماجرا دارند، فشار را (با نمایش‌های تلویزیونی ملوانان و تجمعات در مقابل سفارت‌ها) افزایش‌می‌دهند.
۴- در نهایت "لاریجانی‌ها" با دادن دو امتیاز مهم به "احمدی‌نژادها" پیروز می‌شوند. آن دو امتیاز "اعلام آزادی ملوانان توسط احمدی‌نژاد و هم‌چون تصمیمی از سوی او" و "اعطای نشان لیاقت به عضو سپپاه در کنفرانس مطبوعاتی"بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 20:59  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
گاهی وقت‌ها آدم از کسی خوشش نمی‌آید، مثلاً مانی احتمالاً با کیارستمی حال‌نمی‌کند. تا این‌جا، موضوع خیلی طبیعی است، ولی یادداشت‌های اخیر مانی (+،+،+) غیرطبیعی می‌نماید. کیارستمی یاوه‌گوی مزور شده، بهاءالدین خرمشاهی فسیل تروریست و پرویز جاهد خ...‌مال، چرا؟ چون کیارستمی کتابی منتشر‌کرده و مصرع‌های منتخبش از دیوان حافظ را با تقطیعی غیرسنتی در آن آورده‌است. عجب جنایتی!
من تعلق خاطری به کیارستمی ندارم و تا‌کنون هیچ‌یک از فیلم‌هایش را ندیده‌ام. اما می‌دانم که:
۱- کتاب‌های دیگری هم با مضمون افزودن فردیت خواننده به شعر حافظ منتشر‌شده‌است، مانند "حافظ به روایت شاملو" و"حافظ دل‌ها نه نسخه بدل‌ها" (از استاد مهدی فولادوند مترجم قرآن). . فردیت آن‌ها به عظمت حافظ خدشه‌ای وارد‌نکرده و از هر دو کتاب استقبال زیادی‌شده‌است.
۲- انتشار اشعار و بلکه ابیات منتخب سابقه‌ای دیرین‌دارد و ماهیت غزل فارسی (به‌ویژه از حافظ به بعد) با انتخاب "بیت‌الغزل" و "شاه‌بیت"، به‌دلیل استقلال معنایی مناسبت تام دارد. انتخاب مصراع‌ها هم اگر موقوف‌المعانی به مصراع بعدی نباشند، مشکلی دیده‌نمی‌شود. اخوان ثالث در کتاب بدعت‌ها و بدایع نیما‌یوشیج، بیت زیر از سعدی را مثال‌زده‌بود:
"ببند یک‌نفس ای آسمان دریچه‌ی صبح
بر آفتاب، که امشب خوش‌است با قمرم"
و حسرت‌خورده‌بود که چرا سعدی در شعر سنتی مجبور‌بوده برای پر‌کردن شعرش مصرع دوم را اضافه‌کند.
۳- خرمشاهی یک حافظ‌‌پژوه بزرگ است (واژه‌ی حافظ‌پژوهی را هم ایشان بر‌ساخته‌اند) که بر "حافظ به روایت شاملو" نقد مستحکمی نوشته‌بود و بی‌سوادی شاملو در شعر سنتی فارسی را به رخش کشیده‌بود؛ همین شخص بر "حافظ به روایت کیارستمی" مقدمه‌ای هم‌دلانه نوشته‌است. بسیاری از آن‌چه کیارستمی در مصاحبه‌ی خود با جاهد گفته با مقالات متعدد خرمشاهی به‌ویژه در کتاب "حافظ‌نامه" سازگاری و نزدیکی دارد. خرمشاهی آدم صادق و نیک‌سیرتی است که صداقتش در اتوبیوگرافی زیبای خود (کتاب فرار از فلسفه) نیز هویداست. گویا همین صداقت در مورد نظراتش راجع به زنان کار دستش داده که پس از محاکمه (!) در مجله‌ی زنان، حالا بی هیچ مناسبتی در محاکمه‌ی مانی (با اتهام تروریسم) تکرار‌شده‌است. واضح است که نادرستی نظرات او راجع به زنان هیچ ربطی به سواد ادبی و حافظ‌شناسی‌‌اش ندارد.
مانی‌جان! کیارستمی با فیلم‌ها و کتاب‌هایش نه به حافظ آسیب‌می‌زند و نه به من و شما. نیازی به استفتاء از داریوش آشوری هم نیست. روایت شخصی از غیر‌شخصی‌ها تعریفی از"هنر" است. ما که به وبلاگستان آمده‌ایم، همگی با "روایت شخصی" موافق‌بوده‌ایم، و گرنه چاردیواری بر‌پا نمی‌کردیم. من با روایت شخصی موافقم، شما چطور؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 17:3  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تازگی‌ها مسئولان بلند‌پایه‌ی کشور برای پیشرفت‌ و جهش‌های خیره‌کننده در زمینه‌ی نوآوری‌های علمی خیلی بی‌تابی می‌کنند. علل مختلفی می‌توان بر این پدیده –که اندکی نوظهور می‌نماید- برشمرد، مثلاً: بحران دستاورد (به قول دکتر جلایی‌پور)، واکنش در برابر حقارتی که در مقابل دشمن (یعنی همان دنیای پیشرفته) احساس‌می‌کنند و شاید هم مانند هر ایرانی وطن‌دوستی خواست پیشرفت کشور و رهایی از عقب‌ماندگی مزمن تاریخی. اما مشکل این‌‌جاست که تصوری خام و ساده‌اندیشانه از آن‌چه می‌خواهند‌دارند. آن‌ها درک صحیحی از مکانیسم رشد علمی، برنامه‌ریزی‌های مرتبط و ملزومات این برنامه‌ها ندارند. رشد علمی چیزی نیست که با نهاد‌سازی‌های دولتی، بودجه‌های بی‌هدف، در شرایط انزوای علمی (و ایضاً سیاسی، اقتصادی و...)، خودی و غیر‌خودی‌کردن متخصصین، با دستور از بالا و شعارهای کلی و احساساتی حاصل‌‌شود.
شاید هر‌چه‌قدر بگویم به صراحت و صحت دکتر احمد شیرزاد (استاد خوش‌تیپ، خوش‌فکر، باکلاس، خودمانی و باحال اصفهانی) نتوانم‌ادا‌کنم، از زبان او بخوانید. خواندنش را توصیه‌می‌کنم.
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 21:52  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیش‌ترها در مقاله‌ای از دکتر محمد‌حسین ادیب (اقتصاد‌دان پرسر‌و‌صدای  اصفهانی که نمی‌دانم چرا دیگر حرفی ازش نیست و خودش هم معلوم‌نیست کجاست) خوانده‌بودم که دغدغه‌های زیست‌محیطی را برای کشور ما زود‌هنگام نامیده‌بود و آن‌را مربوط به دورانی پس از توسعه می‌دانست. دکتر‌ادیب معتقد‌بود این دغدغه‌ها مربوط به کشورهای در‌حال‌توسعه نیست و در راه توسعه‌ی آن‌ها دست‌انداز ایجاد‌می‌کند.  می‌گفت گول ظاهر شیک این تیپ حرف‌ها را نخورید، غربی‌ها وقتی در حال توسعه و صنعتی‌شدن بودند از این حرف‌ها نمی‌زدند. با توجه به این پیشینه‌ی ذهنی که از این اظهار‌نظر داشتم مقاله‌ی اخیر دکتر طبیبیان (اقتصاد‌دان ارزش‌مند کشورمان که دست‌بر‌قضا او هم اصفهانی؛ دقیق‌تر بگویم قمشه‌ای؛است) برایم بسیار دل‌پذیر بود. خیلی‌سخت است که یک مقاله هم تکان‌دهنده و احساس‌بر‌انگیز باشد و هم دارای دقت علمی. بخوانیدش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 11:47  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قصد‌داشتم یادداشت‌های دنباله‌داری در زمینه‌ی مسأله‌ی هسته‌ای منتشر‌کنم و حتی به ذهنم رسیده‌بود که ۳ سؤال اساسی در این زمینه را به اقتراح (نظرخواهی عمومی) در وبلاگستان بگذارم:

الف) آیا کشور ما به سرمایه‌گذاری در زمینه‌ی تولید و به‌کار‌گیری انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای نیازمند است؟

ب) آیا کشور ما به تولید بمب هسته‌ای نیازمند است؟

ج) اگر به‌جای تصمیم‌گیرندگان اصلی پرونده‌ی هسته‌ای ایران بودید، چه می‌کردید؟

اما در حال حاضر چیزی مرا از این بحث‌ها مانع‌می‌شود و آن‌هم این است که به‌ گمان من سخنان اخیر مقامات معظم (منظورم را گرفتید که؟!) تلویحاً به‌معنای ممنوعیت مباحثه در زمینه‌ی مسأله‌ی هسته‌ای است. این سخنان که شباهت بسیاری به سخن‌رانی‌های سال ۱۳۷۹ در زمینه‌ی مطبوعات دوم‌خردادی می‌برد، به‌طور مداوم از شبکه‌های مختلف تلویزیون ایران پخش‌می‌شود و در آن از کسانی که در داخل حرف دشمن را تکرار‌می‌کنند، سخن به‌میان آورده‌می‌شود که خیلی شبیه تشبیه مطبوعات به پایگاه دشمن است. من حتی نگران‌هستم که در آینده‌ای نه چندان دور بعضی افراد در‌این‌زمینه بازداشت‌شوند. عملاً به ما گفته‌شده که در این زمینه تحلیل و اندیشه‌ای نکنید و به "وحدت ملی و انسجام اسلامی" ضربه‌نزنید. چشم! ببستم دو چشم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 16:22  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin