بهار آمد و شمشادها جوانشدهاند
پرندگان مهاجر ترانهخوان شدهاند
خواهرم دارد هفتسین درستمیکند، برادرم تخممرغ نقاشیمیکند، پدرم رفته تا مادربزرگم را به خانهمان بیاورد که شب عیدی تنها نباشد و دور هم باشیم، مادرم هم شام شب عید را تدارکمیبیند.
از میان آداب و رسوم مختلف، فقط جشن نوروز را دوستدارم، میفهمم و برگزارمیکنم. نه چارشنبهسوری و شب یلدا، نه عاشورا و عید فطر، نه کریسمس و والنتاین و... فقط نوروز.
تا روز چهاردهم سر کار نمیروم. برنامهام برای روزهای تعطیلی، چند مورد خرید، اصفهانگردی، چند مسافرت یکروزه، کتابخوانی، وبلاگگردی و دیدوبازدیدهای نوروزی است والبته بودن در کنار خانواده. مطابق عادت هرساله در روزهای پایانی سال، دستاوردهای سالی که گذشت را در دفتر مخصوصم ثبتکردم و برای سهماههی نخست سال هم پیشنویس برنامهها و جهتگیریهایم را نوشتم که باید بازنگری و نهاییاشکنم.
امیدوارم سال هشتادوشش، برای سرزمینمان سال آزادی، صلح، عدالت و عقلانیت باشد. برای وبلاگستان فارسی هم، سالی پررونق و پرنشاط و کمفیلطر(!) را آرزومیکنم.
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده تنگدل نبایدبود
وز گذشته نکردباید یاد
نیکبخت آن که او بداد و بخورد
شوربخت آنکه او نخورد و نداد
باد و ابرست این جهانِ فسوس
باده پیشآر، هرچه بادا باد!
