رئیسها ی جدید که میآیند سه دوره طیمیشود: امید، انتظار و فحششنیدن. رئیسجممهور هم به سومی رسید.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بهنام انسانِ مهربان و بخشنده
قسم به بم
و به آشویتس
و به ابوغریب
و به برجهای دوگانه
هنگامی که فروریختند
که خداوند مردهاست
و بهیاد آور
هنگامیکه پرسید
کارامازوف از آلیوشا
که اگر خداوند بودی
و آفرینشات در گروی اشکهای کودک یتیمی بود
شکنجهدیده و گریان
در طویلهای بویناک
که ضجهمیزد: "خدای مهربان"
راضیبودی که بیافرینی چنین جهانی را؟"
آیا نمیاندیشند؟
بهدرستیکه خداوند نسبت به بندگانش ستمکار است
اما اکثر ایشان نمیفهمند
شورای شلمشوربا!
انتخابات شوراها هم تمامشد و شورایی شلمشوربا تشکیلشد. از نظر من نتیجهی این انتخابات پیروزی محافظهکاران، شکست مفتضحانهی هواداران دولت و شکست آبرومندانهی اصلاحطلبان بود. اصلاحطلبان اگرچه با نظرداشتِ انتخابات پیشین و خمودگی و احتضار جنبش فروخفتهی اصلاحات، کسب آبرو کردند اما اینبار هم با وجودِ یک ائتلاف دشواریاب، هواداری علنی خاتمیِ فراری از سیاست و اوضاع فاجعهبار مدیریت مهرورزان -که ایام محنت محمودیهاش نامیدهاند- از ۲۱نفر عضو اصلی و علیالبدل شوراهای تهران تنها ۴سهمیه را از آن خود کردند که آرای یکی از منتخبین (هادی ساعی) را هم بهسختی میتوان بهحساب ایشان ریخت. اصلاحطلبان در دیگر شهرهای بزرگ کشور مانند اصفهان، تبریز ومشهد هم شکست سنگینی را تجربهکردند (+).
شکستارِِ شکست
بهگمانِ من برای تحلیل دلایل شکستهای پیدرپی اصلاحطلبان در سالهای اخیر، بررسی دلایل پیروزی آنها در دوم خرداد۷۶ راهگشاترین روش خواهدبود. آرای سال ۷۶ را به دو دسته میتوان تقسیمکرد:
۱- آرای "نه"
۲- آرای "آری"
آرای "نه" آرایی بود که به حساب خاتمی ریختهشد، براساس این اندیشه که "این از آنها نیست" ریزش این آراء همزمان بود با فراگیرشدن این اندیشه که "این هم از خودشان است" بخشی از این آراء در سوم تیر ۸۴ احمدینژژاد را به پیروزی رساند.
و اما آرای "آری". بخش اندکی از آرای "آری" رأی به آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، جامعهی مدنی، توسعهی سیاسی و فرهنگی و امثالهم بودو بخش اعظم آن رأی به آزادیهای اجتماعی و حذفِ هدایتِ تحمیلی.
اگرچه ایجاد دوقطبیهای سیاسی و وضعیت آشوبزدهی سالهای اولیهی پس از دوم خرداد موجب پیروزی اصلاحطلبان در دو انتخابات شورای اول و مجلس ششم شد، اما پیدا بود که در بلندمدت آن اوضاع ادامهنخواهدیافت. البته عملکرد و مدیریت فوقالعاده ضعیف اصلاحطلبان در سالهای قدرت را نیز نبایستنادیدهگرفت.
سالهایِ دور از قدرت
بنیادگرایان و محافظهکاران ایرانی (که از مدتی پیش دوستدارند خود را اصولگرا بنامند و همین نشانهای از بازسازی و بازاندیشی آنهاست) در سالهای دور از قدرت بهجز بحرانآفرینی برای اصلاحات کارهای دیگری هم کردند. آنها با رویآوردن به مفهوم "مبارزه با فقر، فساد و تبعیض" و تمرکز برروی ناکامیهای اقتصادی دولت خاتمی و فساد اداری و اقتصادی گستردهی دولتیان رگ خواب بخشی از مردم ایران، پاشنهی آشیل اصلاحطلبان و برگ برندهی خود برای ورود دوباره به قدرت را همزمان بهدستآوردند. بهگمان من راه بازگشت اصلاحطلبان به قدرت و پایانیافتن شکستهای زنجیرهای اصلاحطلبان، چیزی از همیندست خواهدبود. پیشنهاد من تمرکز برمفهوم "هدایت تحمیلی" است، مفهومی که هم رگ خواب بخشی از مردم ایران و هم پاشنهی آشیل رقبای آنهاست. منظورم تمرکز برروی مضامینی چون بودجههای میلیاردی نهادهای هدایت تحمیلی، گزینشها، مخالفتها با آزادیهای اجتماعی و فرهنگی ، به چالشکشیدن محدودیتهای موجود در زمینهی ماهواره، اینترنت، لباسپوشیدن و موسیقی، نقد سیاستها و برنامههای صدا و سیما از همین منظر و برجستهکردن دینزدگی، خرافات، ریاکاری و مانند این هاست. پیداست که کاهش و تضعیف هدایت تحمیلی راهگشای دموکراسی و توسعهی سیاسی نیز خواهدبود. این راهیاست که تاریخ هم بر آن گواهی میدهد.
