تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

۱- به عبارت تکراری "فیلم غیر‌اخلاقی با حضور فردی شبیه زهرا الف" فکر‌کنید. دقیقاً به چه دلیل همه این فیلم را "غیراخلاقی" نامیده‌اند؟ فرض‌کنید زهرا یا مشابهش با رضایت خاطر با پسر فیلم همراه‌شده‌باشد، آیا باز هم سی‌دی غیراخلاقی است؟ فرض‌کنید زهرا یا مشابهش از فیلم برداری و احتمال توزیع فیلم هم باخبر‌بوده و با‌این‌وجود منعی نمی‌دیده، آن‌وقت چه؟ باز هم کاری غیراخلاقی اتفاق‌افتاده‌است؟ "غیراخلاقی‌بودن" دقیقاً در کجای این داستان است؟ دقت‌کنید که فرض‌های بر‌شمرده فرض محال نیستند و کاملاً ممکن هستند. تصمیم زهرا در قضاوت‌تان چقدر مؤثر‌است؟

۲- چرا فیلم‌های خصوصی در ایران اسلامی لو‌می‌رود و توزیع‌می‌شود ولی درتمدن مادی و شهوانی غرب، نه؟

۳- اگر دختر فیلم زهرا الف نباشد، آیا زهرا "پاک" است و دیگری "ناپاک"؟ (رجوع‌شود به وبلاگ انسانم آرزوست)

۳- چرا فیلم‌های خصوصی در ایران اسلامی و امت همیشه‌در‌صحنه لو‌می‌رود و توزیع‌می‌شود ولی درتمدن مادی و شهوانی غرب، نه؟

۴- آیا زهرا الف یا مشابهش جرمی انجام‌داده‌است؟

پ.ن: اگر به‌دست من افتد فیل‌ترینگ را بکشم! عنکبوت هم در تورش گرفتار‌شده‌است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 16:45  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صدام محکوم به اعدام شد. چون او مردم را به‌خاطر‌این‌که از دستوراتش سرپیچی‌می‌کردند یا از او فرمان‌نمی‌بردند، کشته‌بود. با‌این‌حساب خدا را هم بایستی اعدام‌کرد. او خودش در قرآن و کتاب مقدس اعتراف‌کرده که مردم را به‌طور دسته‌جمعی به هلاکت‌می‌رسانده چرا که از دستوراتش سرپیچی‌می‌کردند یا از او فرمان‌نمی‌بردند.

شطحیات(۱)، شطحیات (۲)

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 20:53  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

* جهت آشنایی استراتژیست‌های محترم وبلاگستان (!) با افکار عمومی و زندگی توده در ایران، اگر بپسندید، بعضی وقت‌ها از متن و بطن جامعه گزارش‌هایی نظیر این یادداشت را تقدیم‌‌می‌کنم:

به گزارش خبرگزاری وبلاگ‌گرد که به‌طور مستقیم از یکی از خیابان‌های شهر کوچکی در ایران منتشر‌می‌شود، توجه شما را جلب‌می‌کنم:

در صف عابربانک ( بله؛ صف عابربانک!!) بن‌لادن جلوی من ایستاده‌است. (بن‌لادن یکی از آشنایان است که ریش انبوه و درازش این لقب را برایش به ارمغان آورده‌است) ادامه‌ی گزارش مکالمه‌ی وبلاگ‌گرد با بن‌لادنی با پیراهنی سفید روی شلوار است:

-   سلام

-   سلام علیکم، چند‌روزه عابر‌بانک‌ها خرابند و نتونسته‌ام پول‌بگیرم.

-   خب، می‌رفتی از داخل بانک‌می‌گرفتی!

-   پس این عابر‌بانک به‌چه‌درد‌می‌خوره!!

-   راستی! زمین که می‌خواستی خریدی؟

-   بله! ولی موندم که بسازمش یا بفروشم. پول ساختنش رو ندارم.

-   مي‌توني از پارسيان وام بگيري. 17درصد و ۱۲ساله. می‌خواهی؟

-   نه! وام پارسیان شرعی نیست!

-   چرا بابا قانونیه! وام خرید، تعمیر یا ساخت مسکن می‌ده. آشنا دارم‌ها

-   خیلی چیزا قانونیه، ولی شرعی نیست. تو چی‌کار‌کردی؟ خونه را ساختی، تموم‌شد؟

-   بله، کامل‌شده.

-   پس فقط حاج‌خانوم کمه.

-   حاج‌خانوم؟!

-   بله دیگه! می‌خوای بچه‌ت بهت بگه بابابزرگ؟

-   بابابزرگ مهربون‌تره! راستی فردا پنج‌شنبه میای سرکار؟

-   بله اضافه‌کارم.

-   چی‌کار می‌کنی؟

-   هیچی، حوصله‌م سر‌می‌ره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 16:43  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- طفلک دختران سرزمین ما! چه‌می‌کشند از عادات مردم. ببینید زهرا چه‌طور از تعبیر و تأویل مرسوم نوشته‌اش می‌ترسد و نگران است.(منظورم چند پاراگراف آخر است) در زیر این جملات صدای پوزخندها ، تمسخرها و حرف‌های درگوشی را می‌شنوید؟ نگاه‌های پرمعنا را می‌بینید؟ از همین جملات بیش‌تر از هزار مقاله‌ی پرسوز و گداز فمنیست‌ها، می‌توان وضع زنان و دختران سرزمین گل و بلبل را دانست.

۲- من طرف‌دار پارسی سره‌نویسی نیستم، هر‌چند معتقدم تا جایی که می‌شود باید جلوی افزایش کلمات عربی نو‌ظهور را گرفت. اما بعضی‌ها به‌شکل افراطی در زبان نوشته‌هاشان "عرب‌زده" شده‌اند؛ نمونه‌اش: ملکوت.(که با وجود تفاوت فکری، احترام زیادی برای‌اش قائلم) این جمله‌اش آدم را عصبانی‌می‌کند:

"ارجو که خوش‌قدم و خوش‌قلم باشد"

ملکوت راجع به موسیقی زیر‌زمینی در رادیو‌زمانه، یادداشت‌های جالب و به‌موقعی نوشته‌بود.(+،+،+) به‌گمان من رادیو زمانه به‌این دلیل سیاست پخش موسیقی به‌اصطلاح زیرزمینی را در پیش‌گرفته که می‌ترسد اگر پاپ پخش‌کند به زرد‌بودن متهم‌شود و شأن روشن‌فکری و کلاسش پایین‌بیاید و اگر سنتی پخش‌کند به امل‌بودن و عصا‌قورت‌دادگی متهم‌گردد. به زبان آقای ملکوت باید گفت: من‌باب أکل میته است!

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 19:21  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بالاترین سایت خیلی خوبی از کار‌درآمده‌است که البته از دکتر مهدی همین انتظار می‌رفت. ایده‌ی پشت آن -که گویا مشابه‌های خارجی مانند دیگ هم دارد- بالاترین را یک سر و گردن از بلاگ‌نیوز و صبحانه و امثالهم بالاتر نشانده‌است. زیبایی ظاهر و ایده و این‌کاره‌بودن صاحب سایت مرا هم هیجان‌زده کرد که عضوش شوم که از من بعید می‌نمود! فقط چند نکته را بگویم که به حساب صدای مشتری بگذارید و نه انتقاد که صلاحیت آن‌را ندارم:

ایده‌ی پشت سر سایت جالب است ولی غیر‌منطقی می‌نماید. خلاصه‌ی ایده را از راهنمای سایت نقل‌می‌کنم: "خوانندگان این سایت با دادن نمره مثبت و منفی به لینکها بر اساس جالب بودنشان، به بقیه خوانندگان کمک می‌کنند که لینکهای بهتر را ببنند.

لینکهای داغ روز: این صفحه بهترین لینکهای روز را براساس نظر خوانندگان نشان می‌دهد. لینکهایی که حداقل امتیاز (مثلا ۳ امتیاز) را از صفحه «لینکهای تازه اضافه شده» کسب کنند به این صفحه منتقل می‌شوند.

لینکهای تازه اضافه‌شده: این تمام لینکهایی هست که اخیرا اضافه شده‌است. خیلی از این لینکها هنوز امتیاز کافی نگرفته‌اند تا به صفحه لینکهای داغ روز منتقل شوند. بعضی از این لینکها بدلیل نگرفتن رای کافی هیچوقت به صفحه اصلی راه پیدا نخواهند کرد. به‌محض این‌که لینکی در این صفحه رای کافی بگیرد (در واقع توسط خوانندگان دیگر تایید شود) به صفحه اصلی منتقل می‌شود.

امتیاز دادن: برای امتیاز دادن نیاز به عضو شدن در سایت دارید. به هر لینک تنها یک امتیاز مثبت یا منفی می‌توانید بدهید. امتیازهای شما مخفی نخواهد ماند. در برنامه این سایت هست که رایهایی که افراد می‌دهند را هم در یک صفحه دیگر نشان دهد."

۱- منطقی این است که فکر‌کنیم رأی‌دهندگان بر‌اساس جذابیت موضوع لینک و مطلب توضیحی آن رأی‌می‌دهند نه بر‌اساس این‌که بروند مطلب را بخوانند و بعد بیایند رأی‌بدهند، بنابراین از آن‌جا که کلیک‌کردن روی لینک‌ها هم بر‌همین اساس است، چرا از سیستم رأی‌دهی استفاده‌شود؟ نمی‌شود داغ‌ترین لینک‌ها را پربیننده‌ترین‌ها –یعنی آن‌ها که بیش‌تر روی‌شان کلیک‌شده‌است- بدانیم؟

۲- دلیل این‌که فقط اعضاء قادر به رأی‌دادن هستند، چیست؟

۳- چرا در صفحه‌ی نخست در مرتب و SORT شدن لینک‌ها فقط تاریخ در‌نظر‌گرفته‌می‌شود؟ نمی‌توان میزان آراء و یا تعداد کلیک‌ها را هم در شرایط این مرتب‌سازی دخیل‌کرد؟

۴- کمبود یک کادر جستجو بد‌جور خودنمایی‌می‌کند. البته امکانات ابر‌برچسب‌ها وجود‌دارد ولی منظورم یک کادر ساده اون بالاهاست که عبارت مورد جستجو را تایپ‌کنیم و لینک‌های مرتبط را ببینیم.

۵-  به‌نظر من تصویر پرچم ایران و آمریکا برای نشان‌دادن زبان سایت لینک‌داده‌شده، خیلی گویا نیست و مثلاً عباراتی چون ENG و FA واضح‌تر هستند.

۶- امکان "خبرنامه" که آخرین لینک‌ها را به ای‌میل اعضاء ارسال‌کند یا امکان ارسال لینک‌ها به ای‌میل دیگران توسط خواننده‌ها هم جالب‌خواهد‌بود.

در پایان برای صاحب ژرف‌اندیش وبلاگ ژرف آرزوی موفقیت روزافزون ‌دارم. بالاترین، دودردو، رستاک، رادیو زمانه، صبحانه، بلاگ‌نیوز، هفتان، بلاگچین... دل‌بستگی بعدی؟       

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 16:6  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماجرای مسابقه‌ی دویچه‌وله برای انتخاب وبلاگ‌های برتر فارسی حرف و حدیث زیادی به‌دنبال‌داشته‌است. برخی وبلاگ‌نویسان هم‌چون نیک‌آهنگ، حامد قدوسی، پارسا ، عصیان و خوابگرد ساز‌و‌کار(مکانیسم) این مسابقه را بی‌اعتبار و نادرست خوانده و به نقد آن پرداخته‌اند. البته حسین درخشان –که گویا تنها داور ایرانی مسابقه بوده‌است- هم آماج حملات برخی قرار‌گرفته‌است. به‌گمان من این نقدها تا آن‌جا که به ساز‌و‌کار مسابقه مربوط ‌است، درست و منطقی است اما با کمال صداقت باید‌بگویم دلیل حملات به حودر را درک‌نمی‌کنم. به او گفته‌اند داوری کن و او هم داوری و انتخاب ‌کرده و انصافاً در مورد انتخاب بعضی وبلاگ‌ها نشان‌داده که روابط شخصی‌اش را دخالت‌نداده‌است.

در کل معتقدم وجود مسابقه‌ای برای انتخاب وبلاگ‌ها کار بدی نیست و پیشنهاد نیکان (؟) در مورد اجرای این مسابقه توسط رادیو زمانه را هم منطقی و قابل قبول می‌دانم. اما مکانیسم پیشنهادی من چیست؟ به‌نظر من بهتر است که وبلاگ‌نویسان و وبلاگ‌خوان‌ها داوران را انتخاب‌کنند، نه وبلاگ‌های برتر را و داوران به انتخاب وبلاگ‌های برتر بپردازند. مکانیسم پیشنهادی این است که کاندیداهای داوری در سایت ثبت‌نام کنند و شرایط اولیه‌ که مثلاً شامل داشتن وبلاگی با دست‌کم ۵۰ یادداشت و ۶ ماه فعالیت باشد بررسی‌گردد، سپس این داوران از نظر قابلیت اعتماد و نزدیکی سلیقه‌ی مخاطبان  به داوران در معرض آراء آن‌ها قرار‌گیرند تا در نهایت ۱۰ داور برای مسابقه انتخاب‌شوند، هر یک از این داوران بر اساس سلیقه‌اش ۱۰ وبلاگ برتر را معرفی‌کند و وبلاگ‌هایی که بیش‌ترین رأی داوران را کسب‌کرده‌اند به‌عنوان برنده‌ها معرفی‌شوند. این کار می‌تواند در سالگرد تولد وبلاگ های فارسی انجام‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 22:5  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شب

جاده

باران

و مردی تاریک در آستانه‌ی پایان

* * *

مسافر ابری

مسافر "این‌جا نه"

چه تند و ساده می‌پیچد از آری

* * *

و جاده‌های خیس سحر

خلوت و خالی از هر اثر...

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 21:23  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چیزی که می‌خواهم‌بگویم شاید بر برخی گران‌بیاید. حتی شاید خودم هم دوست‌داشته‌باشم که این‌طور نباشد. اما چاره‌ای نیست، می‌گویم: (اگر زودرنج هستید نخوانید و بروید وبلاگ‌های عصا‌قورت‌داده یا وبلاگ‌های  پفکی را بخوانید)

به‌نظر من افرادی که در خارج از ایران زندگی‌می‌کنند، هم‌چنین کسانی که جزء طبقه‌ی مرفه جامعه هستند و کسانی که در بالای شهر تهران زندگی‌می‌کنند، صلاحیت اظهار‌نظر درباره‌ی مسائل سیاسی و ملی ایران را ندارند. نه که حق اظهار‌نظر نداشته‌باشند، حق‌دارند ولی نمی‌توان به سخنان و راه‌حل‌های آن‌ها بدون آن پیش‌فرض فکر‌کرد. البته منظورم از صلاحیت، صلاحیت علمی نیست.  مثلاً آدمی که از بدتر‌شدن اوضاع اقتصادی ایران در اثر تحریم زیانی‌نمی‌بیند، صلاحیت اخلاقی برای اظهار‌نظر در مورد مسأله هسته‌ای را دارد؟ کسی که از رئیس‌جمهوری احمدی‌نژژاد آسیبی نمی‌بیند صلاحیت اظهار‌نظر در مورد تحریم یا شرکت در انتخابات را دارد؟ وبلاگ‌نویسانی که در بالاشهر تهران زندگی‌کرده یا می‌کنند چه درکی از ابعاد هدایت تحمیلی و فشارهای اقتصادی دارند؟ متأسفانه بسیاری از وبلاگ‌نویسان از همین دسته‌هایی هستند که اشاره‌شد. آن‌ها بیشترشان آدم‌های خوبی هستند، برخی خیلی باسواد و روشن‌فکرند، قلم خوبی‌دارند و وبلاگ‌های پرطرف‌داری هم دارند، همه‌ی این‌ها قبول؛ اما درد‌ندارند، و نسخه‌های درمان‌شان به‌درد ما نمی‌خورد.

 مثالی‌می‌زنم: بسیاری از مردم منتقد سیاست‌های بوش هستند اما به‌نظر من کسی که از نا‌امنی و ترور در آمریکا آسیبی نمی‌بیند(مثل مردم ایران) صلاحیت بررسی سیاست‌های او را ندارند.

برهمین اساس از نظر من اکثر اصلاح‌طلبان تخیلی یا اپوزیسیون خارج‌نشین رد صلاحیت هستند! هم‌چنین راه‌حل‌ها و نظریات آن‌ها که دردهایی بزرگ‌تر از راه‌ندادن دخترها به استادیوم ندارند، آن‌ها که در خیابان‌های تورنتو و لس‌آنجلس قدم‌می‌زنند و یا در مسیر درکه و چالوس سوار بی‌ام‌وهای وارداتی می‌شوند، مشکوک است. برای خودشان شاید درست‌باشد، ولی برای ما چه؟ ما میلیون‌ها نفرمردم شهرستان‌های مختلف ایران.

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 21:21  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعضی سایت‌ها را آدم گم‌می‌کند، هر جا هم که می‌گردی پیدا‌نمی‌شود، چیزی هم از آن یادت نیست که گوگل‌کنی!! اما ناگهانی دوباره پیدایشان‌می‌کنی. سایت‌های روزنامک، تاریخ ایرانیان و سپیده‌دم که همگی متعلق به دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده هستند را از طریق وبلاگ یادداشت‌های یک مرد تنها مجدداً یافتم. خدا از تنهایی درش بیاورد!

*به‌خاطر مأموریتی امشب مسافرقطاراصفهان-تهران هستم و دو-سه‌روز از وبلاگ‌گردی دور‌خواه‌بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 18:20  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نویسنده‌ی خوش فکر وبلاگ دوستدار سقراط در پایان کامنتی در یادداشت قبلی من نوشته‌است:" به دنبال راه حل اساسي بگرديد" همین امر مرا به‌فکرانداخت که عبارت "اصلاح‌طلبی تخیلی" که در آن یادداشت آورده‌بودم را بیشتر توضیح‌دهم ومنظورم را واضح‌تر بیان‌کنم. هدفم از این کار به نوعی آسیب‌شناسی تفکر اصلاحی خودمان است. چرا که در اظهار‌نظرهای مختلف روشن‌فکران، نویسندگان و وبلاگ‌نویسان ایرانی در مورد اصلاح‌طلبی، سایه‌ی شوم اصلاح‌طلبی تخیلی را همواره‌ دیده‌ام. دقت‌کنید که این حرف‌ها را یک سمپات حزب مشارکت و امثالهم یا هوادار خاتمی یا یک پیرمرد محافظه‌کار نمی‌گوید. گنجی زمانی گفته‌بود خاتمی سقف اصلاحات نیست کف آن‌است، من حتی گنجی را هم کف اصلاحات مورد‌نظرم می‌دانم. با این‌همه از اصلاح‌طلبی تخیلی گریزانم. با این توضیحات، اصلاح‌طلب تخیلی کیست و ویژگی‌های اصلاح‌طلبی تخیلی چیست؟

۱- کمال‌گرایی: اصلاح طلبی تخیلی بدون توجه به شرایط حاضر و محدودیت‌ها و امکانات، خواستار این است که در کم‌ترین زمان ممکن وضعیت ایران مشابه کشورهایی شود که فرآیند دموکراتیزاسیون را چند قرن زودتر شروع‌کرده‌اند، درآمد سرانه‌شان چند‌برابر ایران است و زیرساخت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی‌شان متفاوت با ماست. ۴۰۰ سال فرهنگ مدرن را نمی‌شود یک‌روزه به کشوری آورد که مردم‌اش آن‌‌اند که عاقلان‌دانند! به‌نظر من در سال‌های اخیر، کمال‌گرایی بزرگ‌ترین ضربه را به نهضت اصلاحی وارد‌کرد. ریشه‌ی این کمال‌گرایی، همان تفکر اتوپیایی(جستجوی بهشت برروی زمین) است. اتوپیای اصلاح‌طلبان تخیلی هم سرنوشتی بهتر از اتوپیای کمونیستی و اتوپیای اسلامی نخواهد‌داشت که هر‌کدام زمانی دل از روشن‌فکران این مملکت ربوده‌اند.

۲- انقلابی‌گری در لباس اصلاح‌طلبی: به‌گمان من، کسانی که از فردای تشکیل دولت خاتمی با هر بحرانی می‌گفتند باید استعفا‌دهد یا سخن‌رانی تندی کند، عوضی‌گرفته‌بوند. هم خاتمی را و هم اصلاح‌طلبی را. اگر چه با تئوریزه‌کردن انفعال مخالفم ولی حقیقت این‌است که چنین موضعی فقط می‌تواند موضع کسانی باشد که در اصل دنبال اصلاح‌طلبی نیستند بلکه از ناچاری به آن رضایت‌داده‌اند. اگر کسی روش دخالت نظامی آمریکا، شورش داخلی، کودتا، قهر، انفعال و سکوت را می‌پسندد، باید صراحتاً از آن دفاع‌کند نه این‌که خودش را به پروژه‌ی اصلاح‌طلبی بچسباند اما از توابع و الزامات آن گریزان باشد.

۳- سلبی‌گری و کلبی‌گری: بسیاری هم تنها به رد راه‌حل‌های دیگران مشغول‌اند و معلوم‌نیست در برابر سؤال "چه‌باید‌کرد؟" به‌طور ایجابی‌ حرف‌شان چیست؟ مثلاً سؤال همین است که راه‌حل اساسی آیا جز همین راه‌حل‌های ممکن و مطلوب، سیاست‌ورزانه و غیرکمال‌گرایانه باید‌باشد. این سخن علی سرزعیم در کامنت که "عادت‌می‌کنیم" به گمان من تکمیل سلبی‌گری با کلبی‌گری است که از عادات مردم سرزمین گل و بلبل ماست. از ‌ترکیب همین دو عادت –که عادت کرده‌ایم بهشان-  آن شد که شد و این هست که هست و آن خواهد‌بود که ‌بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 18:29  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin