تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

شاید آن‌چه می‌خواهم‌بگویم کمی دور‌از‌ذهن بنماید، اما پیش از بیان مطلب چند مقدمه می‌آورم تا پذیرش ادعای نهایی ساده تر جلوه‌کند:

۱- فرصت برای اصلاح‌طلبان ایرانی برای مبارزه با جهل، ظلم و عوام‌فریبی شایع این‌روزها، اندک است و اگر فکری اساسی برای آن نشود بازگشت به عقلانیت بسیار مشکل‌تر خواهد‌شد و هر‌روز قفلی به قفل‌های انحطاط افزوده‌خواهد‌شد. دولت کنونی اثبات‌کرده‌است که توانایی نابودی کامل ایران را دارد و به‌نظر من تا جایی که بتواند این‌کار را خواهد‌کرد! (منظور من از" اصلاح‌طلبان ایرانی" هر کسی‌است که خواستار اداره‌ی عقلانی و دموکراتیک ایران و هم‌زمان مخالف جنگ، شورش و تندروی است)

۲- برای دست‌یابی به این هدف باید از خیال‌پردازی‌های رمانتیک –که اصلاح‌طلبی تخیلی می‌نامم‌اش-  و نیز از تئوریزه‌کردن انفعال دست‌برداشت. بدون هدفی شفاف و ممکن و بدون یک استراتژی عقلانی هرگز به نتیجه‌ای نخواهیم‌رسید. نمی‌شود تیری رها‌کرد و هر‌جا خورد دورش دایره‌ای بکشیم که هدف این‌جا بوده‌است!

۳-  حقیقت تلخ است. ما اشتباه‌کردیم. ما که اصلاح‌طلبان را به حکومتی و غیرحکومتی تقسیم‌کردیم و باحکومتی‌ها قهر‌کردیم. ما که از خروج از حاکمیت و عبور از خاتمی و... سخن‌گفتیم. تجربه‌ی دولت احمدی‌نژژاد بایستی همه‌ی ما را فروتن‌کرده‌باشد. در بیرون از حاکمیت خبری‌نیست. حتی ثبت‌نام دانشجویان یا انتشار روزنامه‌ای میانه‌رو تحمل‌نمی‌شود.  هر‌چند آن‌ها فرصت‌سوز، ناتوان، و حتی بعضاً خائن‌بودند اما برای رسیدن به هدف، چاره‌ای جز بازگشت اصلاح‌طلبان به‌ قدرت نیست. دوری از قدرت به آن‌ها هم چیزهای بسیاری آموخته‌است.

اما چگونه‌می‌شود این‌کار‌را کرد؟ ادعای من این‌است که معقول‌ترین و ممکن‌ترین راه، ائتلاف استراتژیک میان کارگزاران و جبهه‌مشارکت است. ما به بازگشت اصلاح‌طلبان نیاز‌داریم و بازگشت مقتدرانه‌ی آن‌ها تنها از این راه،  ممکن‌است. یکی قدرت چانه‌زنی و قدرت مالی دارد و یکی توان سازمان‌دهی سیاسی و جذب جوانان، یکی حمایت از بالامی‌تواند‌داشته‌باشد و یکی حمایت از پایین. بدون سلام امثال مرعشی و شیرزاد، هرگز امثال احمدی‌نژژاد خداحافظی‌نخواهند‌کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 16:11  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در حال حاضر تقريبا تمامي ملت‌ها از ما مي‌خواهند كه به آن‌ها الگو بدهيم و بگوييم چه‌كار كنند. رييس‌جمهور ادامه داد: برآوردن مطالبات ملت‌ها وظيفه‌ي ماست. ما انسان هستيم و مسلمان و بايد به اين نيازها پاسخ دهيم ما همه يك ماموريت داريم. ببينيد! من فضا را روشن مي‌بينم. البته محكم شدن پيچ و مهره‌ها در تمام امور زمان مي‌برد.

آنها فرياد مي‌زدند: Ahmadinejjad, we love you. اين وضعيت را ما يک ماه بعد در کشور چين هم داشتيم. جايي که دانشجويان نيمه شب به ديدار ما آمدند و برنامه‌ريزي کردند و سازماندهي کردند و ابراز علاقه به ما مي‌کردند. اواضافه کرده است که درآمريکا هم با چنين برخورد هايي مواجه بوده است:" دانش‌آموزان آمريکايي مي‌گفتند: اينجا نمي‌گذارند ما صداي شما را بشنويم. اين دانش‌آموزان به من شماره تلفن‌هايشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنيد ما صدايتان را پشت بلندگوي مدرسه مي‌گذاريم تا همه بفهمند شما چه مي‌گوييد.

کفاره‌ی کدامین گناه را می‌دهیم؟!

مرتبط: رحم‌کن احمدی‌نژژاد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 22:55  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خواندن وبلاگ نیلوفر که به نشر آثار دکتر مصطفی ملکیان می‌پردازد، را توصیه‌می‌کنم. البته من قرابت فکری چندانی با او در اصول ندارم چرا که او به گفته‌ی خودش به اصالت فرهنگ معتقد‌است و زیربنا را باورهای اجتماع می‌داند که برای تغییر جوامع بایستی آن‌ها را تغییر‌داد، در‌حالی‌که من چنان‌چه پیش‌تر در یادداشت‌هایی (+ و+) اشاره‌کرده‌ام، برخلاف‌این می‌اندیشم. با این‌وجود، آن عبارتی که در حاشیه‌ی وبلاگ از او نقل‌قول شده، به نظرم حکایت از روشن‌فکری نوظهور دارد که یک سر و گردن از دکتر سروش و شبستری و امثالهم بالاتر است. از دوباره‌خواندن‌اش خسته‌نمی‌شوم:

«... من نه دل‌نگران سنّتم، نه دل‌نگران تجدّد، نه دل‌نگران تمدّن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل‌نگران انسان‌هاي گوشت و خون‌داري ‌هستم که مي‌آيند، رنج‌مي‌برند و مي‌روند. سعي‌کنيم که اولا : انسان‌ها هرچه‌بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست‌يابند؛ ثانيا هرچه کمتر درد‌بکشند و رنج‌ببرند و ثالثا هرچه‌بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره‌مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهای بشری دیگر."

مصاحبه‌اش با شرق هم خواندنی‌است و لب نظریه‌ی او را نشان‌می‌دهد.( استدلال‌اش در ناسازگاری دین‌داری و مدرنیته را کاملاً صحیح‌می‌دانم و می‌پسندم.)

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 16:41  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بخشی از نامه‌ی عباس عبدی به خاتمی در سال ۱۳۸۳:

"من یک‌ماه بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری در سال۱۳۷۶ با او در ساختمان ریاست‌جمهوری ملاقات‌کردم ولی برای صحبت با من رادیو را روشن و صدای آن‌را بلند‌کرد گفتم طبعاً به محل کارش اعتماد‌ندارد. بعداً درست‌می‌شود. در زمستان ۷۹ نیز که با او در کاخ سعادت‌آباد ملاقات‌کردم تا بگویم نامزد‌نشود باز هم صدای رادیو را روشن و بلند‌کرد و در واقع همه‌چیز همان موقع دستگیرم‌شد که اوضاع چگونه‌است. یک‌بار نامه‌ای به او نوشتم و او پاسخ مرا داد که فقط یک نسخه نزد خودم است و به کسی نداده‌ام ولی یک نسخه آن را بازجوی من داشت و گفت قبل از این‌که به‌دست تو برسد کپی آن‌ برای ما ارسال‌شد و با این توضیحات بهتر می‌توان وضعیت خاتمی را درک‌کرد و عملکردش را قضاوت‌نمود."

یادداشت قبلی را هم که بخشی از کتاب معمای هویدا بود، بخوانید. معمای خاتمی را چه‌کسی خواهد‌نوشت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 17:34  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بازخوانی بخشی از کتاب معمای هویدا نوشته‌ی دکتر عباس میلانی برایم  جالب و حتی کمی تکان‌دهنده و روشنگر بود. آدم را به فکر وا‌می‌دارد:

"... و چنین‌بود که یکی از مهم‌ترین طرح‌های جدید دولت هویدا، که مستلزم حدود دو‌میلیارد سرمایه‌گذاری سالانه بود، بدون کلامی از سوی نخست‌وزیر]هویدا[، بدون مشورت با هیأت دولت و بدون اظهار‌نظر و تمایل مجلس آغاز‌شد... هویدا می‌دانست که مسئله‌ی اتم از جمله مسائل مورد علاقه‌ی شخص شاه است و به‌همین‌خاطر حتی‌الامکان از دخالت در آن دوری‌می‌جست. هرگز از اعتماد]اولین رئیس سازمان انرژی اتمی[ نپرسید که هدف برنامه‌های اتمی ایران چیست؟ البته هویدا ظاهراً تنها کسی نبود که نسبت به اهداف برنامه‌ی اتمی ایران کنجکاوی جدی نشان‌نمی‌داد. خود اعتماد هم می‌گفت:"من خیلی راحت می‌فهمیدم که چه‌می‌خواهند. می‌دیدم که نقطه‌هایی از یک موزاییک بزرگ به‌تدریج ایجاد‌می‌شوند" تنها کسی که از طرح اساسی این موزاییک بزرگ اطلاع‌داشت شخص شاه بود. دستور‌داده‌بود که رئیس سازمان انرژی اتمی شخصاً به شاه گزارش‌دهد. ظاهراً چنین ساختاری با نفس قانون اساسی ایران مغایرت‌داشت. وقتی یکی از سناتورها در مذاکرات مربوط به طرح لایحه‌ی ایجاد سازمان انرژی اتمی این نکته را متذکر‌شد، شریف امامی، رئیس مجلس سنا وارد کار شد و به کمک او مسئله را حل‌کردند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 22:24  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انتخاب‌کنید: مدل شمالی یا جنوبی؟ درست همان‌روزی که کره‌ی شمالی نخستین آزمایش هسته‌ای موفقیت‌آمیز خود را انجام‌داد، مردم همسایه‌ی جنوبی از انتخاب بان‌کی‌مون، وزیر خارجه‌ی کشورشان به سمت دبیرکلی سازمان ملل متحد خوش‌حال شدند. آن‌جا مردمی با فقر، تحریم، انزوا، استبداد دست‌و‌پنجه‌نرم‌می‌کنند و ‌این‌جا رشد سریع اقتصادی، دموکراسی، درآمد سرانه‌ی بالا، شرکت‌های چند‌ملیتی و برندهای مشهور بین‌المللی را به‌خاطر‌می‌آورد.  آیا دست‌یابی به تمام بمب‌های هسته‌ای جهان ارزش اشک‌های کودکان گرسنه، زنان ناامید و مردان سرشکسته را دارد؟ انتخاب‌کنید: مدل شمالی یا جنوبی؟   

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 20:20  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعضی‌ها، خود‌به‌خود، امضای‌شان پای اثر هست. غزل حافظ، شعر شاملو، داستان هدایت، نقاشی پیکاسو، فیلم کیمیایی، ترانه‌ی شهرام ناظری، همه از دور داد‌می‌زنند که صاحب‌شان کیست. در وبلاگستان چی؟ به‌نظرم هنوز کار به آن‌جا نکشیده که نوشته‌ای نویسنده‌اش را معلوم‌کند. ولی بعضی وبلاگ‌نویسان را می‌توان صاحب‌سبک نامید:

۱- زیتون علیه‌السلام، که با مدل شماره‌گذاری‌اش مذهب زیتونیه را بنا‌نهاد و پیروان بی‌شمار یافت!

۲- گوشزد، که با سؤالات چالش‌برانگیز و لج‌درآر، پی‌نوشت‌های پی‌در‌پی و کامنت‌های میلیونی تاریخ وبلاگستان را به دو نیمه‌ی پیشاگوشزدی و پساگوشزدی تقسیم‌کرد!

۳- حودر، بنیان‌گذار مکتب حودریسم، که پیچیده‌ترین مباحث استراتژیک را با نپیچیده‌ترین زبان ممکن بازگو‌کرد. (قابل ذکر است که یکی از شاخه‌های این مکتب حودریسم-سیبیلیسم نام‌دارد که سیبیل‌طلاا توسعه‌داده‌است)!

۴- نیک‌آهنگ کوثر، رهبر فرقه‌ی نیکانیان، که با سرعت صوت به تکثیر سلاح‌های کشتار‌جمعی به دو صورت متنی و تصویری می‌پردازد.

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 18:36  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نقد یعنی سنجش؛ یعنی ترازو به‌دست‌گرفتن و وزن‌کردن. نقد به این معنا ابزاری‌است برای قضاوت‌کردن در مورد یک اثر. این اثر می‌تواند یک فیلم یا یک داستان باشد، یا حتی یک ساخنمان یا یک خودرو. همه‌ی این‌ها را می‌توان نقد‌کرد و سنجید و چه‌کسی‌است که نداند همین نقد و سنجش‌گری است که به بهبود آثار و قضاوت صحیح در موردشان می‌انجامد. اگر این آثار نقد و سنجیده‌نمی‌شدند  نه مشتریان و مخاطبان انتظارات درستی از آن‌چه باید‌داشتند و نه سازندگان می‌دانستند چه‌باید‌بکنند. نقد گسترش آگاهی است.

فکر‌می‌کنم وبلاگ‌ها را هم می‌توان و باید نقد‌کرد. گمان‌نکنم کسی مخالف این سخن باشد که نقد در این زمینه اگر پابگیرد، هم‌چون سایر حوزه‌ها به تحول مثبت منجر می‌شود. اما مشکل این‌است که نقد نیاز به معیار و مبنای نظری دارد و ما هنوز مبنایی در این زمینه نداریم. دقت‌کنید که تحلیل محتوایی یادداشت‌ها به معنی نقد وبلاگ‌ها نیست. همان‌طور که  نقد داستان به معنی نظر‌دادن راجع به محتوا و جهت‌گیری آن نیست بلکه از شخصیت‌پردازی‌ها، داستان‌های فرعی و ارتباطات‌شان، ریتم داستان، چگونگی شروع، پیش‌برد و پایان داستان و نظایر این‌ها سخن‌گفته‌می‌شود. در نقد وبلاگ‌ها از چه  باید‌گفت؟ یک وبلاگ ایده‌آل باید چگونه‌باشد و چرا باید این‌طور باشد؟ پاسخ به این سؤالات است که مبنای نظری نقد وبلاگ‌ها را فراهم‌می‌آورد.

به آن بیندیشیم.

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 15:34  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیش از هر چیز باید‌بگویم که اولاً ارادت من به رادیو زمانه و همکاران آن با توجه به مطالب قبلی این وبلاگ، معلوم‌می‌شود و ثانیاً من یک شنونده‌ی معمولی این رادیو و خواننده‌ی سایت آن هستم و هیچ تخصصی در مسائل رسانه‌ها ندارم، پس این نوشته را صرفاً باید از نوع "صدای مشتری" دانست و نه یک نقد حرفه‌ای. امیدوارم دست‌اندر‌کاران این رادیو پذیرای صدای مشتریان خود باشند:

۱-  رادیو زمانه پرشور و حال نیست و شنونده را به وجد نمی‌آورد. لحن گوینده کاملاً  یکنواخت و خسته‌کننده‌ است و زمان برخی آیتم‌ها بیش‌از‌اندازه طولانی‌است. خیلی وقت‌ها آدم فکر‌می‌کند به‌جای برنامه‌رادیویی شنونده‌ی "روخوانی متون" است، متونی که برای رادیویی‌شدن نوشته‌نشده‌اند.پای بی‌بی‌سی یا حتی رادیوجوان خوابم نمی‌گیرد، ولی دیشب دقایقی به عالم هپروت‌رفتم! البته منظورم از شور و حال البته جیغ‌زدن مجری یا جوک‌گفتن و اندی پخش‌کردن نیست. استفاده از ترکیب دو مجری زن و مرد، استفاده از ادبیات محاوره‌ای در جای مطلوب، کاهش زمان آیتم‌های سنگین، خواندن برخی ای‌میل‌های رسیده یا پخش پیام‌های صوتی، افزایش گفت‌و‌گوها، تهیه گزارش‌های ویژه‌ی موضوعی که جلب‌توجه‌کند و... به‌عنوان برخی راه‌حل‌ها پیشنهاد‌می‌شود.

۲- مهدی جامی مدیر رادیو زمانه در گفت‌و‌گویی اظهار‌داشته که رادیو زمانه یک رادیوی آلترناتیو است و MainStream نیست. به نظر من این هدف اگر‌چه خوب‌است اما هنوز محقق‌نشده‌است. آلترناتیو‌بودن فقط در انتخاب نوع موسیقی رخ‌نمی‌نماید بلکه در دیدگاه‌کلی یک رسانه باید‌دیده‌شود، درزاویه‌ای که به  اخبار روز نگریسته‌می‌شود، دراندیشه‌هایی که مطرح‌می‌کند، در سبک اجرا، در انتخاب موضوعات و... حتی در انتخاب لینک‌ها و یادداشت‌های وبلاگی هم زمانه باید ازMainStream وبلاگستان هم متمایز‌باشد. رادیوی وبلاگستان‌بودن، نگاهی وسیع‌تر و فراتر از این را می‌طلبد.

۳- رادیو زمانه که نام دیگرش را رادیو وبلاگستان می‌توان‌گفت، هیأت تحریریه‌اش ازهزاران وبلاگ‌نویس ایرانی تشکیل‌شده‌ است، چرا در تحلیل خبرها سراغ تحلیل‌های وبلاگی نرود؟ چرا یادداشت‌های خوب وبلاگ‌ها را با مجوز از نویسنده‌اش بازخوانی‌نکند؟ چرا با وبلاگ‌نویسان ایرانی –که همان جوانان ایرانی در سراسر گیتی هستند- گفت‌و‌گو نکند؟ چرا به بازخوانی بحث‌های وبلاگی و مفهوم‌سازی‌های آنان نپردازد؟ اگر این‌ها همه در محیط اینترنت خواننده دارد –که دارد- شنونده‌ی مشتاق هم خواهد‌داشت.

۴- رادیو زمانه به‌شکل ویژه‌ای سعی در غیرسیاسی ماندن‌ دارد و این به گمان من هیچ حسنی ندارد. نمی‌گویم تبدیل به یک رادیوی سیاسی شود اما دست‌کم ۱۰ دقیقه تحلیل مسائل سیاسی روز آن‌هم به‌گونه‌ای متمایزداشتن،  بهتر و طبیعی‌تر است. ضمن این‌که پخش اخبار در ابتدای برنامه‌ها به‌نظرم صحیح‌تر می‌رسد. اطلاع‌رسانی بخشی از ماهیت هر رسانه‌ای است و از آن نباید فرار‌کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 15:56  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

...‌های ‌راستکی

۱- ... یعنی ۱۸سال سخن از پیروزی در جنگ بگوییم وبعد نامه رو‌شود که پیش‌بینی می‌شده تا ۵‌سال بعد از جنگ هم هیچ پیروزی به‌دست‌نیاید.

۲-  ... یعنی از جلوگیری از ریخت‌وپاش بگوییم و بعداز یک‌سال و خرده‌ای بیستمین سفر استانی‌مان (تور ایران‌گردی!)را با خدم و حشم برویم.

۳- ... یعنی وام اشتغال شهردار کنونی تهران را تبلیغاتی و ... بنامیم و خودمان وام ازدواج داده‌باشیم!

۴- ... یعنی از مبارزه با تخلفات اقتصادی بگوییم و به تحقیق و تفحص از شهرداری سابق رأی‌ندهیم.

۵- ... یعنی از کابینه‌ی ۷۰میلیونی بگوییم و از مجلس هم‌سو با چند ماه تأخیر و درگیری و تعویض مهره‌ها رأی بگیریم. ... یعنی محمود احمدی‌نژژاد.

...‌های چپکی

۵- ... یعنی سخن از تاکتیک خروج از حاکمیت و این‌ها بگوییم و پس از یک‌سال اخراج از حاکمیت کار مفیدمان چند تا یادداشت و مصاحبه باشد!

۶- ... یعنی کار آن‌ها که چنان از دیده‌بانی جامعه‌ی مدنی، عبور از خاتمی و اصلاح‌طلبان حکومتی و این‌ها می‌گفتند که آدم خیال‌می‌کرد با  عبور از یکی و برون‌رفت دیگری چه‌ها که نمی‌کنند و حالا در ثبت‌نام خودشان دردانشگاه درمانده‌اند.

۷- ... یعنی ادعای ریش‌سفیدی داشتن و ناتوانی در پذیرش هرگونه ائتلاف، یعنی وعده‌ی ۵۰هزارتومان صدقه‌ی عمومی، یعنی شبکه تلویزیونی صبا!!

۸-  ... یعنی مدل 2005درآوردن، یعنی حزب اعتدال، یعنی ادعای توأم لیبرال‌دموکرات‌بودن و پدرسالاری، یعنی انتقاد از تیم هسته‌ای جدید و ادعای موفقیت تیم ترکمانچای روحانی.

۹- ... یعنی جبهه دموکراسی و حقوق بشر، وعده‌ی اعلام عفو عمومی!!، یعنی تحصن به‌خاطر ردصلاحیت، یعنی جبهه مشارکت.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 16:13  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- ما، جامعه‌ی جوانان تحول‌خواه و مدرن ایرانی، در شرایط شکست قرار‌داریم. آرمان‌ها و آرزوهایی که تا همین چند سال پیش شور و غوغایی آفریده‌بود، فروپاشیده‌اند. هم‌فکران ما امروزه نه در قدرت حاضرند و نه در خارج از آن مؤثر. اسطوره‌های جنبش اصلاحات پوچ و تهی می‌نمایند. بلی،  در همه‌ی سال‌های بعد از ۷۹ ما پیش‌نرفتیم، فرو‌رفتیم.

۲-  وقتی در دنیای واقعیت‌ها انتظارات افراد برآورده‌نمی‌شود، چه می‌کنند؟ انسان وقتی از تغییر ناامید می‌شود،  به تعبیرات جدید می‌پردازد. مواجهه‌ی عریان با شکست برای ما خیلی سخت، اما تغییر ذهنیت ساده‌تر است، بنابراین مفاهیم و تئوری‌هایی می‌سازیم که وضعیت جدید را توجیه‌کند. به‌قول مارکس آدمیان همان‌طور که پنبه تولید‌می‌کنند مفاهیم سیاسی و اجتماعی هم تولید‌می‌کنند! حتی اگر چنان‌که فروید می‌گفت مکانیزم این کار "دلیل‌تراشی ناخودآگاه" باشد.

۳- " تئوریزه‌کردن انفعال در شرایط شکست" همان چیزی‌است که بر این اساس ، پیش‌آمد. تئوری‌هایی که از همان بهار ۷۹ تولید انبوه شد وهر چه می‌گذرد تعداد این‌دست مفاهیم در مقالات، یادداشت‌های وبلاگی و سخنان "فعالان" قدیم بیشتر‌می‌شود. یک‌روز استراتژی‌مان استراتژی آرامش فعال! و روز دیگراستراتژی سکوت!! می‌شود، یک‌روز انقلاب تک‌نفره را محکوم‌ و روزی دیگر در اثبات تئوری بقا سرمقاله می‌نویسیم.

۴- یکی از راه‌های برون‌رفت از شرایط شکست، شناخت مفاهیمی‌است که تولید‌‌می‌کنیم و ناشی از همین تئوریزه‌کردن انفعال در شرایط شکست است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 22:39  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin