تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

حامد قدوسی باز دارد به دوران اوجش بر‌می‌گردد! چقدر کار قشنگی کرده در این یادداشت آخری. یک نوشته‌ی شخصی وبلاگی ناب با دقت یک اقتصاددان، تنظیم یک مدیریت و مهندسی‌خوانده و نکته‌دانی یک علاقه‌مند به فلسفه و دین‌پژوهی. خوش‌مان آمد! مشتاق‌شدم هم‌چون کلاغی راه‌رفتن آن کبک خوش‌خرام را یاد‌بگیرم! کاش همه یک‌چیزی توی همین مایه‌ها بنویسند. به‌نظرم کسی که که در وبلاگش اصلاً شخصی ننویسد یا حضورش در آن‌چه منتشر‌می‌کند حس‌نشود، راه را اشتباه‌آمده است. در کوی وبلاگستان شفافیت و صمیمیت می‌خرند، بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است. طولانی‌است ولی حوصله‌کنید:

بد‌ها:

آدمی که اهل چای‌خوردن‌نباشد!، سیستم مدیریت حاج‌آقایی، کسی که کل موسیقی ایرانی را یک‌کاسه کند و بگوید مزخرف، پینگلیش‌خواندن، پاورپوینت (حامد این را در دسته‌ی خوب‌ها گذاشته ولی من بر‌عکس، فکر‌می‌کنم پاورپوینت دانش و آموزش را به ابتذال‌کشیده‌است. بدم‌می‌آید از مدرس‌ها و مشاورهایی که کارشان روخوانی‌کردن اسلایدهای نمایشی‌است.)، پزشک، آخوند و استادی که دیگران را به چشم حقارت‌نگاه‌کند یا اول تاجر‌باشد بعد پزشک، آخوند یا استاد، هر‌گونه گزینش عقیدتی و هر سازمان/نهاد/فردی که در این‌زمینه کوچک‌ترین فعالیتی بکند!، هدایت تحمیلی(+،+) ، جورج‌بوش، علی لارریجانی، محمود احمدی‌ی‌نژاد، فرزاد حسنی، جواد خیابانی، اصلاح‌طلبی که اصلاحات را رسیدن خودش به قدرت تعریف‌کند، بنیادگرایان دینی پفکی ایرانی که اهل بحث‌کردن با دیگران‌باشند، روشنفکران پلاستیکی!، تئوریزه‌کردن انفعال در شرایط شکست، تفکر چپ به ویژه ارتدوکس مارکسیستی(البته ناگفته‌نماند، برخی حرف‌های مارکس را باید با آب طلا نوشت)، روضه‌خوانی و سینه‌زنی و سایر جنون‌های جمعی سادیستی و مازوخیستی، الکل، سیگار و هر دودزای دیگر، کسی‌که شعرهمه‌ی ترانه‌های پاپ را زرد‌بداند و مسخره‌کند(بی‌شک، بخشی از ترانه‌های خواننده‌های لس‌آنجلسی جزء نمونه‌های خوب شعرمعاصر فارسی‌اند)، کسی که تحلیل‌های سیاسی حسین درخشان را مسخره‌کند یا حالش از آن به‌ةم‌بخورد یا کسی که آن‌ها را زیادی جدی‌بگیرد!، مرد گنده‌ای که تی‌شرت رنگی با شلوار جین بپوشد!، دختری که فقط دماغش از لای چادر مشاهده‌گردد!، پسری که ریشش مانند جارو باشد!،‌ دختری که فکر‌:ند همه‌ی پسران گرسنگان جنسی هستند و پسری که فکر‌کند همه‌ی دختران چیزی نیستند مگر طعمه‌ی جنسی، طبق مد روز لباس‌پوشیدن، حرف‌زدن،‌فکرکردن و... زندگی‌کردن و خالی‌شدن از هویت انتخاب‌گر.

خوب‌ها:

فلسفه، اقتصاد، مدیریت کیفیت، تفکر انتقادی، پوپر، هانا آرنت، آیزیابرلین، نیچه - حافظ، خیام، شاملو، فروغ، صادق هدایت، عباس معروفی - عادل فردوسی‌پور، مهران مدیری و کلاً هر کس بدون باج‌دادن به شغال‌ها بتواند خود را در صداوسیما تثبیت و اثبات‌کند- آدم‌های باکلاس، باشخصیت، خوش‌لباس و خوش‌سخن- روزنامه‌ی شرق(آه)- لیبرالیسم و کثرت‌گرایی- هر‌کس که مخالف عقاید من باشد اما به گونه‌ای منظم و منطقی استدلالش رابیان‌کند و دچار ذهن‌گرفتگی نباشد- وبلاگ/کتاب/فیلمی که ذهن را درگیر و مسأله‌دار کند،  هم‌سخنی با زنان و مردان موفق، جاده‌های شمال، آوازهای دسته‌جمعی، پول زیادی!، شب‌های زاینده‌رود(بی‌شک، در فاصله‌ی عصر تا شب مسیر هتل‌پل-سی‌و‌سه‌پل- میدان انقلاب- چهارباغ عباسی، زیباترین نفطه‌ی کشور ایران و بلکه خاورمیانه است و شاید هم دنیا! و هر‌کس قبول‌نداشته‌باشد خر است!!)، و دست‌آخر وبلاگ‌گردی.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 12:54  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چندی پیش در یادداشتی با عنوان اقتصاد و اقتراح سؤالاتی را برای تبادل نظر عمومی پرسیده‌بودم که نسبتاً با استقبال خوبی همراه‌شد و اهلی اقتصادی وبلاگستان، هریک به شیوه‌ای، پاسخ سؤالات مرا که شاید سؤال خیلی‌ها بود، دادند. این‌بار قصد‌دارم سؤالاتی در مورد مسائل زنان و دیدگاه‌های فمنیستی مطرح‌کنم و امیدوارم همه‌ی کسانی که جوابی به‌نظرشان می‌رسد در وبلاگ‌های‌شان ( یا دست کم در قسمت نظرات) به این تبادل نظر عمومی کمک‌‌کنند.

۱-  علت ریشه‌ای پایمال‌شدن حقوق زنان و تبدیل آنان به "جنس دوم" را در چه می‌دانید؟

(به‌هر‌حال هیچ‌چیزی بی‌علت نیست و تا علت باقی‌است، معلول هم سر جایش باقی‌خواهد‌ماند. دقت‌کنید که معمولاً علت تبعیض در‌اقلیت‌بودن است، ولی زنان اقلیت نیستند!)

۲- اگر معتقد به برابری حقوق زنان و مردان هستید، آیا به تکالیف برابر آن‌ها در برابر جامعه هم معتقدید؟

(می‌دانید که مثلاً در جامعه‌ی ما - حتی اگر زن شاغل باشد-  تهیه‌ی مخارج خانه را اصولاً وظیفه‌ی مرد می‌دانند، یا دفاع از وطن و آمادگی برای آن‌را که به‌صورت رفتن به سربازی است، بر عهده‌ی مردان می‌شمارند، آیا به‌نظر شما کسی که مدافع برابری حقوق زنان و مردان است، نباید مخالف تکالیف متفاوت ایشان باشد؟)

۳- تصور شما از "یک خانواده‌ی ایرانی فمنیستی" چگونه‌است؟

(منظور از ایرانی در این عبارت، خانواده‌ای کمابیش متناسب با عرف و هنجارهای ایرانیان و منظور از خانواده‌ی فمنیستی خانواده‌ای است که اعضایش معتقد به فمنیسم باشند.)

دوستان وبلاگ‌نویس و وبلاگ‌گرد، امیدوارم این "دعوت به گفت‌و‌گو" را بپذیرید.

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 22:41  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 هدایت تحمیلی یعنی شما کودک دلبندتان که از جان برای‌تان عزیزتر است و بزرگ‌ترین نگرانی‌تان آینده‌ی اوست، به مدرسه می‌فرستید. مدرسه‌ای که بزرگ‌ترین ارزش در آن سکوت و سر‌به‌زیری است و بی‌ربط‌ترین کارها خلاقیت و پروش اعتماد‌به‌نفس. مدرسه‌ای که از روز اول عقاید حاکم را عقاید حاکم می‌سازد و تفسیرهای هدایت‌شده به کودک شما هجوم‌می‌آورند. اگر نگاهی به محتوای کتاب‌های درسی بکنید منظورم را متوجه می‌شوید. در ادبیات فارسی گزینش اشعار به‌گونه‌ای است که محصلان ادبیات فارسی را که جوانی شوخ و شنگ اما دنیادیده است به‌شکل زاهد پیرمرد بداخلاق نصیحت‌‌گری بیابند.  بچه‌ی شما می‌آموزد که در تاریخ کشورمان تنها دو اتفاق مثبت وجود‌دارد: حمله اعراب و انقلاب ۵۷ !! آخوندها ، حتی اگر هم‌دیگر را تکفیر‌کرده‌باشند، همگی خوبند و روشن‌فکران، غرب‌زده و نادان. درس عربی از اول راهنمایی شروع می‌شود و تا دوره‌ی پیش‌دانشگاهی، کنکور و حتی دانشگاه برای همه‌ی رشته‌ها ادامه‌می‌یابد و ریزترین قواعد معتلات را بایستی کودک شما به‌خوبی بداند. تاریخ اسلام در دبستان، راهنمایی و دبیرستان تکرار می‌شود و اگر چه تاریخ ایران از دروس عمومی دانشگاه‌ها نیست اما تاریخ اعراب البته هست! معلم پرورشی در مدرسه به کودک‌تان احادیث و روایات می‌آموزد و البته مواظب رفتار و گفتار دانش‌آموزان و دیگر معلمان نیز هست.

ظهرها بساط نمازجماعت برپاست و تأثیرش در نمره‌ی انضباط غیرقابل چشم‌پوشی! مدیر و ناظم نقش فرمانده‌ی ارتش را دارند و هدف‌شان سرکوب هر اندیشه‌ی بلندپرواز و هر‌گونه ساختار‌شکنی است. تازه این‌ها همه وقتی است که کودک شما پسر باشد و گر نه خدا به دادش برسد! ۱۲سال پادگانی آکنده از هدایت تحمیلی.

اگر فقط به خاطر این‌که عزیزترین موجود زندگی‌تان- که یا به‌دنیا آمده یا روزی به‌دنیا خواهد‌آمد- قشنگ‌ترین روزهای عمرش را در این پادگان/حوزه نگذراند از این مملکت بروید، به‌نظر من حق‌دارید.

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 10:3  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این یادداشت در ادامه‌ی یادداشتی است که قبلاً منتشر‌کرده‌بودم. در بحث‌های مدیریت و بازاریابی گفته‌می‌شود که طبق مدل کانو نیازهای مشتری ۳ دسته است: نیازهای پایه (که اگر برآورده نشود اصلاً آن جنس به‌درد نمی‌خورد. این نیازها آن‌قدر بدیهی‌اند که به زبان آورده‌نمی‌شوند مثلاً این‌که خودروی شما با یک استارت روشن‌شود)، نیازهای عملکردی (که هر چه بیشتر و بهتر برآورده‌شوند رضایت مشتری افزایش‌می‌یابد، مثلاً راحتی اتاق خودرو که هر‌چه بیشتر باشد مشتری راضی‌تر خواهد‌شد) و نیازهای تهییجی (که نیاز پایه‌ای یا عملکردی نیستند اما اگر برآورده‌شوند مشتری مشعوف و حتی غافلگیر و هیجان‌زده می‌شود، مثلاً برخی خصوصیات سمند مانند سخن‌گویی در محدوده‌ی خودروهای ایرانی مشتری را غافلگیر و هیجان‌زده می‌کند)

راستی، نیازهای پایه‌ای مشتریان وبلاگ‌ها (خوانندگان) چیستند؟ نیازهای عملکردی چه؟ برای هیجان‌زده‌کردن خواننده‌ها چه می‌توان‌کرد؟ این چند مورد به ذهن من می‌رسد:

۱- نیاز پایه‌ای به‌نظرم این است که خواننده انتظار‌دارد وبلاگ با فواصل زمانی معقولی به‌روز شود و اگر استثنائاً مدتی به تعویق‌افتاد، نویسنده دلیلش را به خواننده توضیح‌دهد. مثلاٌ فواصل زمانی انتشار مطلب برای یک وبلاگ شخصی-روزمره نباید بیش از یک‌هفته باشد. خواننده انتظار دارد لینک‌های کنار وبلاگ درست‌باشند و مربوط به وبلاگ‌های مرده نباشند.

۲- در مورد نیازهای عملکردی، هرچه به‌روز‌شدن منظم‌تر باشد، بهتر است. هر چه مطالب با موضوع کلی وبلاگ و محتوای مورد انتظار خواننده هماهنگ‌تر باشد، مشتری‌پسندتر است. وقتی در بلاگ‌رول می‌بینیم فلان وبلاگ سیاسی به‌روز شده اگر دنیبال مطالب سیاسی باشیم آن‌جا می‌رویم و البته اگر نویسنده راجع به سردردش نوشته‌باشد، ناراضی خواهیم‌شد.

۳- در مورد مشعوف‌کردن خواننده، باید خلاقیت داشت. چند مورد زیر را پیشنهاد‌می‌کنم:

  • بخشی از یادداشت‌هایی را که جالب‌تر، یا هماهنگ و هم‌دسته می‌دانید، به‌صورت فایل پ‌دی‌اف برای دانلود بگذارید.
  • نظرات خوانندگان را بررسی و تجزیه‌و‌تحلیل کنید و نتایج را در یادداشتی منتشر‌کنید.
  • وبلاگ شخصی خود را چندرسانه‌ای کنید:عکس، مصاحبه و فیلم بگذارید.
  • بعضی یادداشت‌ها و کارها در وبلاگستان واقعاً آدم را هیجان‌زده می‌کند؛ نمونه‌اش: پرونده‌های وبلاگستان از شلخته.
+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 11:36  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اساسی‌ترین کارهایی که تا کنون به همت اهالی وبلاگستان فارسی انجام‌شده‌است به‌گمانم این‌هاست. نیم‌عمر هم‌وطنانی که گذارشان به این محله‌های وب نیفتاده‌باشد برفناست!

۱- تندیس زرین:  رادیو زمانه

بی‌شک بزرگ‌ترین پروژه وبلاگستان فارسی است و هر روز بهتر از دیروز می‌شود. مهم‌ترین ضعف‌ش به‌نظرمن این‌است که متناسب با وضعیت خطوط اینترنتی ایران (جایی که بخش مهمی از مشتریان بالقوه‌اش در آنند) نیست. فکر کنم برای جلب مخاطب انبوه، رادیوی اینترنتی مناسب‌نباشد. پیشنهادم به آن‌ها طراحی چیزی شبیه "صدای شما" در بی‌بی‌سی فارسی است. (البته متناسب با رادیویی که از وبلاگ می‌آموزد)

۲- تندیس سیمین: دو‌در‌دو

اگر  Home Page همه‌ی کاربران ایرانی شود جای تعجب نیست. ایده‌ای خوب و اجرایی خوب. درست انجام‌دادنِ کارِ درست!

۳- تندیس بلورین: زنستان

عجب کارمردانه‌ای!دی: تولید منظم محتوا با‌کیفیتی در این سطح شگفتی‌آور است. اثبات مطلق توانایی زنان.

۴-   با تشکر ویژه از رستاک، هفتان، بلاگ‌نیوز و صبحانه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 19:17  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انحطاط پشت انحطاط، ویرانی در پس ویرانی، شکست از پی شکست. مشروطه شکست‌خورد، نهضت ملی شکست‌خورد، انقلاب ۵۷ شکست‌خورد، دوم خرداد شکست‌خورد... روشن‌فکران نگون‌بخت، فعالان سرخورده، جنبش‌های بی‌اثر، خون‌های بی‌ثمر، اشک‌های هدر... اما تنها یک جنبش، تنها یک خواست پیروز و پرتوان به‌پیش‌می‌تازد، پیروزی بدون جنگ... با فمنیست‌ها کل‌کل کنید ولی به احترام‌شان کلاه از سر بدارید.

حقیقتی‌است که بر برخی گران‌می‌آید: نه مصدق نه علی شریعتی نه عبدالکریم سروش نه خاتمی نه اکبر گنجی نه مقتولان قتل‌های زنجیره‌ای نه زندانیان سیاسی نه زندانی‌های مطبوعاتی، نه این و نه آن...قهرمان، آن دختری است که ج...نده‌اش نامیدند. به قهرمانان وطن متلک‌نگویید به احترام‌شان کلاه از سر بدارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 12:56  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در ایران همه از وضع موجود ناراضی‌اند. روشن‌فکر و بی‌سواد، پول‌دار و فقیر، شهری و روستایی، جوان و غیرجوان هم ندارد. صدای همه بلند است؛ حزب‌اللهی و ضدانقلابی، سنتی و مدرن، شاغل و بی کار...خلاصه همه و همه.

 در‌این‌میان مهم این‌است که بدانیم دلیل اصلی نارضایتی هر‌کس چیست؟ ممکن است دلیل ریشه‌ای فریادهای یک کارمند حقوقش باشد و اعتراض به بستن مطبوعات و دست‌گیری رامین جهانبگلو فقط روزنه‌‌هایی برای بروز اعتراض. شاید آن پسرفقط می‌خواهد بتواند با دوست‌دخترش به گردش‌برود و چون نمی‌تواند در مذمت سیاست خارجی و حمایت از حزب‌الله لبنان سخنوری می‌کند و هکذا و هلم جرا و غیره و ذلک! (عجب عربی آب‌نکشیده‌ای شد ها!)

دلیل واقعی نارضایتی شما چیست؟ ... دلیل من را می‌پرسید؟ یک عبارت دو‌کلمه‌ای: "هدایت تحمیلی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 22:41  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin