تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

خیلی‌ها مثل امین و آرش حرف دلشان این‌است که شرط لازم معنادار دانستن دنیا، دین‌داری و دین‌باوری است. من برعکس معتقدم دین‌باوری نه شرط لازم است و نه شرط کافی. چرا؟

۱- دو چیز را باید از‌هم جدا‌کرد: معناداری دنیا (جهان هستی) و معناداری زندگی انسان. دنیا مجموعه‌ای از بازی‌ها (Game) و فرآیندهای بی‌معنا و تصادفی است که از مجموعه‌ی این بی‌نظمی و بی‌معنایی هم معنایی آفریده‌نشده‌است. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعای اثبات‌پذیر یا ابطال‌پذیری مبنی بر معناداری و هدف‌مندی جهانِ هستی ارائه‌کند. شرور بی‌معنای دنیا هم‌چون جنگ و فقر و ویرانی، هر معنایی را به ریشخند می‌گیرند.

 اما زندگی انسان‌ها البته می‌تواند معنادار یا بی‌معنا باشد و معنایش هم به تعداد افراد انسانی متفاوت. کسی که در زندگی هدفی‌دارد (مثلاً قهرمان وزنه‌برداری، یا پدر خوبی شدن، یا رسیدن به معشوق، یا میلیونرشدن) زندگی‌اش هدف‌مند و بامعناست و کسی که هدفی ندارد در پوچی و بی‌معنایی روزگار می‌گذراند. دین‌باوری نه فقط به زندگی انسان‌ها معنا نمی‌بخشد بلکه زندگی را پوچ و تهی معرفی‌کرده و زندگی‌های پسینی و خیالی را معنادار و واقعی می‌داند.

۲- برخی فکر‌می‌کنند اگر خدایی باشد دنیا معنادار و اگر نباشد بی‌معنی‌است؛ اما وجود خدا علت دنیاست نه معنایش! من اگر یک دوچرخه بسازم وجود من علت دوچرخه است نه هدف و معنای آن. البته می‌دانید اعتقاد به وجود‌داشتن یا نداشتن خدا به معنی دین‌باوری یا دین‌ناباوری نیست. می‌شود به وجود خدا عقیده‌داشت یا ندانم‌کیش (لاادری) بود ولی دین‌ناباور بود. مثلاً اعتقاد‌داشته‌باشیم خدایی دنیا را آفریده اما به فکر دین‌گستری نبوده‌است. جدا از این به‌گمانم فرض وجود یا عدم خدا تأثیری بر روی معناداری دنیا ندارد؛ چرا که دلیلی ندارد فکر‌کنیم خدا هم‌راه دنیا معنایی هم برای دنیا آفریده‌باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 11:35  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- مادرها خیلی مهربانند. البته آن‌ها هم بعضی وقت‌ها از دست بچه‌شان عصبانی‌می‌شوند، به‌خصوص اگر بچه ناسپاسی کند و حرف آن‌ها را گوش‌نکند. به‌هر حال آن‌ها هم آدم‌اند.  البته واضح‌است که به‌خاطر این نافرمانی بچه‌شان را نمی‌کشند یا نمی‌سوزانند!!

۲- خدا ارحم‌الراحمین است. کمال مطلق است. . البته او هم بعضی وقت‌ها از دست بندگانش عصبانی‌می‌شود، به‌خصوص اگر ناسپاسی کنند و حرف او را گوش‌نکنند. آن‌وقت می‌کشدشان و می‌سوزاندشان و...

۳- پروردگارا تو بهتری یا ننه‌م؟!

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 19:59  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به نظرم احمدی نژاد شبیه خاتمی است با اعتماد به نفسی بیشتر و شرافتی کمتر!!

پ.ن: به مناسبت افتتاح وبلاگ رییس جمهور و اعلام تفصیلی خبرش در اخبار  تلویزیون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 20:33  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- اگر در تخیل خودتان وبلاگستان فارسی را هم‌چون یک آدم تصور‌کنید، او را چه‌جور آدمی می‌دانید؟ مرد؟ زن؟ یک آدم خاله‌زنک (عمو مردک)؟ یک فعال سیاسی؟ یک خبرنگار فعال؟ یک آدم خسته و افسرده؟ یک آدم شاد و بشاش و خوش‌سخن؟ یک مادر دل‌سوز؟ یک روشن‌فکر اندیشمند؟... اصلاً وبلاگ‌نویسی شما به تقویت کدام‌یک از این چهره‌ها کمک‌می‌کند؟ کدام چهره را دوست‌دارید؟

۲- پارسال اگر می‌پرسیدید:"پدیده‌ی وبلاگستان ۱۳۸۴ کیست؟" فوراً می‌گفتم: حامد‌قدوسی . خوب، پرمحتوا، خوش‌ظاهر، به‌روز، تخصصی اما همگانی و... اما شک‌نکنید که پدیده‌ی وبلاگستان در سال ۸۵ دست‌کم تا کنون کسی نبوده جز جوجه‌اردک‌زشت (آرش موسوی).  بهترین و جالب‌ترین معرفی او را خودش نوشته‌است. آن‌قدر خوب است که امین (عنکبوت) درباره‌اش نوشت: "توان و تلاشی که آرش موسوی صرف جوجه اردک زشت می‌کند، نه تنها از سر وبلاگ که گاهی از سر يک مجله‌ی خوب هم در ايران زياد است. بعيد نيست با اين تلاش اين جوجه اردک زشت به زودی بفهمد که قوی زيبايی شده که در وبلاگستان نمی‌گنجد و در نتيجه از دست‌مان بپرد. تقريباً هر روز يک مطلب عالی، مصاحبه‌ی ايميلی و بحث‌های عميق با پيژاما!"

من آرش را از نزدیک نمی‌شناسم و چیز خاصی درباره‌اش نمی‌دانم. هدفم از نوشتن این مطلب تنها یک تشکر دوستانه است.  آرش و آرش‌ها چهره‌ی وبلاگستان فارسی را برایم چون  فیلسوفِ طنازِ  خوش‌سخنی تصویر‌می‌کنند؛ تصویری که دوستش‌دارم.  
+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 15:8  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

"کشتار غیرنظامیان در جنگ، غیراخلاقی است"

 این جمله مبنای بسیاری از واکنش‌ها و سخنانی‌است که این‌روزها از طریق رسانه‌های مختلف ایرانی و خارجی، از جمله بسیاری از وبلاگ‌نویسان منتشر‌می‌شود. اما این مبنا به‌نظر من اشکال‌هایی دارد:

۱- چرا در هنگام جنگ و درگیری و کشتار حساب نظامیان از غیرنظامیان جدا‌می‌شود؟ آیا ارزش جان نظامیان کم‌تر است؟ آیا در حقوق بشر، حق زندگی تنها از آن غیرنظامیان است؟ برخی دلیل می‌اورند که نظامیان خود خواستار کشتن و کشته‌شدن‌اند. اما آیا به‌راستی این حرف درستی است؟ آیا قانع‌کننده‌تر نیست که بگوییم بیشتر نظامیان نه برای کشتن و کشته‌شدن که برای گذران زندگی نظامی شده‌اند؟ آیا خیل عظیمی از نظامیان سربازانی نیستند که به "اجباری" رفته‌اند؟ در پس آن مبنای به‌ظاهر اخلاقی، غیراخلاقی‌ترین تقسیم‌بندی‌ها صورت‌گرفته‌است. تقسیم انسان‌ها به "مستحق کشته‌شدن" و" مستحق زنده‌بودن".

۲- این‌که بگوییم فلان‌کار در هنگام جنگ غیراخلاقی است، سخن عجیب و غریبی است. آیا "اخلاق در جنگ" حرف معناداری است؟ من که فکر نمی‌کنم. منطق جنگ نابودی و کشتار است. همان‌طور که در یادداشتی نوشته‌‌بودم: "منطق جنگ، پیروزی و غلبه است و نه هیچ چیز دیگری.جنگ یعنی کشتار و نابودی دشمن و دیگر هیچ."  توقع رعایت اخلاق از طرفین جنگ متناقض نما و پارادوکسیکال است.

تعریف جنگ این‌است: " جنگ یعنی راهی غیراخلاقی برای رسیدن به هدف"(حال هدف اخلاقی است یا غیراخلاقی فرقی نمی‌کند). آدم‌کشی اخلاقی یا اخلاق در جنگ به قول علما اجتماع نقیضین و بنابراین توقع محال است.

۳- پس اگر دو بند بالا را قبول‌دارید مبنای اولیه را با هم تصحیح‌می‌کنیم.

نگوییم: "کشتار غیرنظامیان در جنگ، غیراخلاقی است"

بگوییم:" جنگ، غیراخلاقی است"

*پ.ن: ظاهراً هیچ‌کس به فراخوان یادداشت قبلی من اعتنایی نکرده‌است!! والا قصد بدی نداشتم! به نظرم اگر ادعای اصلاح و طرف‌دار گفت‌و‌گو بودن دارید این کار با نقد ممکن‌می‌شود و این‌که بگویید اگر از فلانی سخن‌بگوییم فکر‌می‌کند کسی شده حرف جالبی نیست. هست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 19:40  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آن‌چه گذشت

وبلاگ‌نویس خوش‌فکر و توانا، امین در عنکبوت، تازگی‌ها یادداشت‌هایی (+ و+) منتشر‌کرده که محتوای آن نقد وبلاگ حسین‌درخشان است. در آن یادداشت با رد "زبان هودری" و آوردن نمونه‌هایی از آن برای حذف لینک هودر از وبلاگ‌ها فراخوان‌داده‌است که البته گمان‌نکنم از آن استقبال‌شده‌باشد. درخشان هم به‌طور غیرمستقیم به یادداشت او با نقل‌قول‌هایی از ابراهیم گلستان پاسخ‌داد.

چرا به فراخوان امین پاسخ مثبت ندادم؟

راه‌کار امین در مقابله با وبلاگ‌نویسانی که به‌قول او از قدرت‌شان سوء‌استفاده می‌کنند شبیه راه‌کاری است که من در یادداشت "شورای امنیت وبلاگستان" داده‌بودم، اما تفاوت این‌است که من این کار را برای تنبیه وبلاگ‌نویسی پیشنهاد‌می‌کنم که به افشاگری و برملا‌کردن مسائل خصوصی وبلاگ‌نویس دیگری بپردازد که  این کاربه خاطر حفظ حریم خصوصی وامنیت در وبلاگستان خواهد‌بود اما کاری مثل کار هودر، یعنی ابله خواندن گنجی و عبادی –که من نیز مخالف آن هستم- به گمان من در وبلاگستان نباید تعقیب کیفری (!) داشته و مستوجب سرزنش باشد. به هر حال ما همه اینجا می‌نویسیم چون از سانسور و خودسانسوری گریزان‌هستیم. به نظر من توهین به اشخاص در وبلاگستان نیزغیراخلاقی است اما بایستی ‌تحمل شود.

با وجود همه‌ی آن‌چه گفته‌شد،"نقد وبلاگ‌ها توسط وبلاگ‌نویسان" کار بسیار مفید و جالبی است. هر بهبودی با نقد ممکن‌خواهد‌شد.  

پیشنهادم چیست؟

از همه‌ی وبلاگ‌نویسان می‌خواهم که به عنوان مورد نخست و دست‌گرمی، نقدی بر وبلاگ سردبیر:خودم بنویسند. هر کس چنین‌کرد با کامنتی مرا هم خبر‌کند تا مجموعه‌ی مطالب و لینک‌ها گردآوری شود. منتظر نقدهای مستدل، همه‌جانبه و آموزنده‌ی شما هستم و خود، نیز چنین می‌کنم...باور‌کنید به امتحانش می‌ارزد!
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 22:48  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بی‌شک دین‌ناباوری یا ضعف دین‌باوری یکی از عوامل رشد و توسعه کشورهایی چون اروپای غربی در مقایسه با سایر کشورهاست. (منظور از دین در این عبارت،  اعتقاد به وجود و دخالت امور ماوراء طبیعی و تنظیم زندگی بر اساس باورهای مرتبط با آن است) دین با تقویت دیدگاه‌های تقدیرگرایی، جمع‌گرایی، دنیاگریزی، اصالت آخرت، لذت‌گریزی، بدبینی به انسان و هم‌چنین با دامن‌زدن به سخت‌گیری و نامداراگری و خشونت‌های مذهبی یکی از عوامل رکود و عقب‌ماندگی برخی ملل بوده‌است. رنسانس، روشنگری و مدرنیته را می‌توان از پا درانداختن و به احتضار افتادن هیولایی به نام دین‌خویی و دین‌باوری نامید.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 11:8  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin