تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

بهترین دفاع، حمله است. رئیس‌جمهور در همدان در مورد گرانی‌های اخیر چنین توضیح‌داد که برخی مطبوعات با نوشتن اخبار دروغ باعث گرانی شده‌اند که طبعاً بایستی با ان‌ها برخورد‌کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 21:7  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- موفقیت اتفاقی نیست... شکست هم اتفاقی نیست.

۲- تیم ملی ایران ضعیف‌ترین تیم جام‌جهانی بود. چون در گروهی که آینده‌ی نزدیک ثابت‌خواهد‌کرد یکی ازساده‌ترین گروه‌ها بوده‌است؛ با ارائه بازی‌های کند، کسالت‌بار و ضدفوتبال و تحمل دو شکست نسبتاً سنگین، بازی‌ها را ترک‌خواهد‌کرد. تیم‌های دیگری که حذف‌ یا ضعیف قلمداد ‌شده‌اند، را در‌نظر‌بگیرید: ساحل‌عاج، ترینیداد و توباگو، آمریکا، ژاپن، عربستان، آنگولا و حتی صربستان و توگو هیچ‌یک ضدفوتبال کسالت‌بار را در دستور کار نداشتند و بعضاً با خاطره‌ای غرورانگیز جام را ترک‌می‌کنند، اما ایران؟!! تکرار این‌حرف دروغ که مکزیک و پرتقال غول فوتبال هستند، حتی در صورت صحت، چگونه بازی‌ه‌ای عالی بسیاری از تیم‌های درجه ۲ در مقابل بهترین تیم‌های جام را توضیح‌می‌دهد؟ و چگونه ناتوانی تیم ایران از اولیات فوتبال را؟!

۳- ایران باخت و خیلی‌ها علی دایی را مقصر‌دانستند، بعضی همه بازی‌کنان را، بعضی برانکو مربی تیم را، بعضی مقصر را فدراسیون فوتبال قلمداد‌کردند و برخی سازمان تربیت‌بدنی، بعضی‌ها هم دولت را علت شکست می‌دانند و برخی افراد عامی و بی‌سواد کل سیستم را. به نظر من حق با گروه اخر است.

۴- همان‌طور که بازی دوم نشان‌داد، محدود‌کردن همه‌ي انتقادها در بازی اول به دایی و میرزاپور نادرست‌بوده‌است، محدود‌کردن تمام انتقادها به برانکو هم غلط است. برانکوی ضعیف و ترسو را چه کسی و به چه دلیل ۶ سال در رأس تیم قرار‌داد؟ هم‌کاران و دستیاران وی چه‌می‌کردند؟ چرا تیم مسابقات تدارکاتی مناسب برگزار‌نکرد؟ و...بله! شکست اتفاقی نیست.

۵- در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴ ایرانیان اشتباه بزرگی مرتکب‌شدند، ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ هم که بدان‌سان نحس گذشت. شاید سیزده‌به‌در را باید به ۲۷خردادبه‌در تبدیل‌کنیم! آموختن از شکست برای شکست‌آموختگان ممکن نیست.

پ.ن: آموختن دو معنی دارد: یکی یادگرفتن و دیگری عادت‌کردن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 19:22  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این‌روزها پس از مدت‌ها انفعال در وبلاگستان، دوباره یک بحث وبلاگی راه‌افتاده‌است، بحث راجع به استشهادیون یا همان تروریست‌ها. این گفت‌و‌گوی وبلاگ‌نویسان در وبلاگ‌های نیک‌آهنگ‌کوثر، حنیف مزروعی، شایان مشاطیان، مهدی خلجی،  ابوذر، محمد مسیح و ریحانه فاطمی دنبال‌شده‌است. در این یادداشت قصد‌دارم با نگاهی متفاوت از طرفین بحث، وارد این گفت‌و‌گو گردم.

۱- افکار عمومی و رسانه‌های گروهی اغلب، بدون تردید تروریسم را به عنوان واژه‌ای یک‌سره منفی و ناموجه به‌کار‌می‌برند. این تلقی آن‌قدر فراگیر است که برخی مدافعان تروریسم مجبور به نام‌گذاری عملیات تروریستی به صورت‌های متفاوتی مانند حمله‌ی استشهادی و امثالهم شده‌اند. در‌حالی‌که هدف از ترور ماهیت آن‌را عوض‌نمی‌کند. ترور، ترور است. اما آیا به‌واقع ترور همواره منفی، نامقبول و ناموجه است؟

۲- بر‌خلاف ترور، جنگ در نزد افکار عمومی و رسانه‌های گروهی بردونوع است: موجه و ناموجه. اما به‌راستی چه تفاوتی میان جنگ با ترور وجود‌دارد؟ مگر جنگ هم منجر به کشته‌شدن انسان‌ها –نظامی و غیرنظامی- نمی‌شود؟ مگر خسارات جانی و مادی جنگ بارها بیش از ترور نیست؟

۳- من بر این باورم که دو راه بیشتر وجود‌ندارد: یا جنگ و ترور، هر دو، در هر صورت منفی، بد و ناموجه‌اند یا این‌که هر دو هم می‌توانند موجه و هم ناموجه باشند. دلیل منطقی ندارد که ترور را همیشه بد بدانیم اما برخی جنگ‌ها را خوب یا موجه بشماریم.

۳- ترور چیست؟ ترور روشی است که هرگاه یکی از طرفین درگیری از نظر تعداد نفرات یا قدرت تسلیحات خیلی ضعیف‌تر از دیگری باشد؛ به‌عنوان تاکتیک جنگی انتخاب‌می‌کند که می‌تواند بر‌روی اهداف مشخص مانند افراد خاص یا مکان‌های ویژه صورت‌گیرد یا اگر حتی چنین توانی هم وجود‌نداشت بر روی اهداف عام و ناویژه. منطق جنگ، پیروزی و غلبه است و نه هیچ چیز دیگری. انتخاب تاکتیک جنگی هم همواره بر‌اساس این منطق شکل‌می‌گیرد. ارزش‌گذاری اخلاقی میان تاکتیک‌های مختلف اشتباه است. جنگ یعنی کشتار و نابودی دشمن و دیگر هیچ. تقسیم‌بندی جنگ به موجه و ناموجه و در مقابل یک‌سره ناموجه‌دانستن ترور فریب کسانی‌است که تاکتیک جنگ گسترده، بمباران و پیش‌روی نظامی را به‌دلیل قدرت نظامی بیشتر بر‌گزیده‌اند و تاکتیک دشمنان ضعیف‌تر را تقبیح‌می‌کنند. اما آدم‌کشی، آدم‌کشی است. هیچ فرقی میان ابومصعب الزرقاوی و فرمانده‌های جنگی آمریکا، عراق و یا ایران وجود‌ندارد. استشهادیون نوعی از سربازان هستند که به‌درد نوع خاصی از تاکتیک‌های نظامی می‌خورند؛ همین!

 ۴- از نظر من جنگ و ترور هر دو بد و ناموجه هستند و از نظر عدم مقبولیت هیچ تفاوتی میان آن‌ها نیست. آن‌چه خوب است صلح است و گفت‌و‌گوی منطقی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 21:43  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آیا اخلاقی زیستن در ایران ممکن است؟ آیا می‌توان در ایران زندگی‌کرد و ریا نورزید، دروغ نگفت، چاپلوسی و پارتی‌بازی نکرد؟ ایا ایرانی می‌تواند حقوق دیگران را پایمال نکند؟ آیا ایرانی می‌تواند تحمیل عقیده نکند؟ اینجا که در هر کوی و محله‌ای مسجدی ساخته‌اند، در هر کویی فقیرانی گرسنه نیستند؟ آیا ما  می‌توانیم دزدی‌نکنیم؟ آیا ایرانی به جنگ در عراق و افغانستان از منظر انسانی می‌نگرد؟ آیا ایرانی به گرسنگی آفریقاییان فکر می‌کند؟ آیا ایرانی به بدبختی‌های ایلام و بلوچستان و کهکیلویه می‌اندیشد؟ آیا ایرانی می‌اندیشد؟

ما، ما ساکنان این کویر بحرانی، فریاد خداخدامان سرپوشی است بر مراسم خداکشانی که هر‌روزه برگزار‌می‌کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 22:38  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

رفتار مردم ایران را غیر‌قابل‌پیش‌بینی خوانده‌اند. به نظرم بیشتر غیر‌قابل‌درک باید‌خوانده‌شود. کسی که روحاً و جسماً در ایران زندگی نکرده‌باشد، رفتار ایرانی را درک‌نمی‌کند.

در مملکتی که فرمانده‌ی کل قوای مسلحش سربازی نرفته، مجلسش برای نرخ بهره‌ی بانک‌های خصوصی و مدل لباس‌پوشیدن مردم قانون‌گذاری می‌کند، رئیس‌جمهورش نگران آسودگی‌خاطر، امنیت و رفاه مردم آمریکا و محو کردن اسرائیل است، خبرنگار‌کش‌ها قاضی‌اند و فیلسوف‌ها زندانی، کشوری که با هزاران‌سال تاریخ و تمدن، تجزیه‌طلبانی دارد که به کشورهای کمتر از بیست‌ساله فکر‌می‌کنند، سرزمینی که تنها حق مسلم مردمش انرژی هسته‌ای است! حق‌دارند دیگران که ما را درک‌نکنند. ماساکنان این کویر بحرانی را.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 18:25  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 11:19  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

راجع به قضیه‌ی کاریکاتور و خشم آذری‌ها نسبت به آن، در وبلاگ‌ها زیاد نوشته‌شده‌است. اما بیشتر وبلاگ‌نویسان یا موضوع را از دید دفاع صنفی از همکار مطبوعاتی خود و یا دفاع از مطالبات قومی آذری‌ها نگاه‌کرده‌اند. این نوشته را با نگاهی دیگر به این قضیه نوشته‌ام:

۱)  قصد توهین به مقدسات (!) ندارم، ولی این روزها که وصف دلاوری و عظمت و توانایی جوان‌مردان آذربایجان را زیاد می‌خوانم و می‌شنوم به این فکر می‌کردم که اگر این‌ها درست بود،  بایستی کشور آذربایجان که هم‌زبانان و هم‌نژادان ایشان در آن زندگی‌می‌کنند هم، رنگی از عظمت داشت، حال آن‌که این کشور با وجود برخورداری از منابع نفتی و اتحاد با ابرقدرت بلوک شرق در سال‌های متمادی از هیچ منظراقتصادی، فرهنگی، علمی، هنری یا ورزشی بزرگی و عظمتی ندارد. بنابراین این سخنان بیشتر از سویی مصلحت‌سنجی سیاسی و از سویی خودبزرگ‌بینی است.

۲)  اعتراضاتی که به چاپ کاریکاتور ایران صورت‌گرفت از سویی اعتراض به وهن آذری‌ها و از سویی اعتراض به تبعیض علیه آن‌ها شمرده‌شده‌است. از نظر من هردو دلیل ضعیف هستند.

 اولاً تمسخر قومیت‌ها‌- ‌به‌ویژه آذری‌ها- چیز تازه‌ای نیست و تا کنون چنین واکنشی برنینگیخته‌بود. مگر جان‌نثار متملق در برره لهجه‌ی آذری نداشت؟ مگر این‌همه جوک ترکی در جمع ترک‌زبان‌ها تعریف‌نمی‌شود؟

ثانیاً منکر تبعیض در ایران نمی‌توان‌شد ولی کدام تبعیض راجع به آذری‌ها صورت‌گرفته‌است که عمومی نبوده‌است؟ آیا آذری‌ها هم‌چون کردها و بلوچ‌ها مغضوبند؟ آیا در شورش‌های کرد‌ها مقامات بلند‌مرتبه از دلاوری‌های آنان وصف‌کرده‌اند؟مگر نه این‌که ترک‌ها پست‌های مدیریتی بسیاری کسب‌کرده‌اند؟ مگر نه این‌که تبریز پس از تهران بیشترین صنایع کشور را در دل خود جای‌داده‌است؟ آیا آذربایجان از مناطق محروم کشور است؟

۳)  آیا در ناآرامی‌ها خارجی‌ها مقصرند؟ به‌نظر من اگر خارجی‌ها می‌توانستند با پول و تبلیغات چنین ناآرامی‌هایی ایجاد‌کنند تا حالا هزار‌بار چنین کرده‌بودند. تحریک و تشجیع ممکن است اما ایجاد و رهبری، نه!

۴)  پس چرا اعتراضات شکل‌گرفت؟ یک دلیل آن شاید تبلیغات مهیب علیه کاریکاتورهای دانمارکی باشد که همچون تف سر‌بالایی شد و از قضا سرکنگبین صفرا فزود. چرا این‌را می‌گویم؟ چون می‌بینم مردم عادی با شنیدن اخبار مسائل اخیر، قضیه کاریکاتورهای دانمارکی تداعی می‌شود و چرا در ذهن مردم آذری چنین‌نباشد؟ کاریکاتوری دیگر و توهین به مقدساتی دیگر! پوپولیسم و هر روز به بهانه‌ای تظاهرات راه‌انداختن همیشه به‌نفع دولت عمل‌‌نمی‌کند. مردم که "همیشه در صحنه" شدند، برخی اوقات برای چیزهای دیگر به صحنه می‌آیند.

4) برخی دوستان که اصلاح‌طلب هم نامیده‌می‌شوند معتقدند که این برنامه بازی اصول‌گرایان (به‌قول خودشان) بوده‌است. به‌نظر من این دوستان یا واقعاً هیچ نمی‌فهمند (با عرض معذرت!)  یا فکر‌می‌کنند ما خوانندگان هیچ نمی‌فهمیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 16:54  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تا کنون از رویای آمریکایی زیاد شنیده و خوانده ایم. اما در مورد رویای ایرانی چه می توان گفت؟ به نظر من رویای ایرانی عبارت است از این که قیمت نفت برود بالا و مردم در خانه بنشینند تا سهم نفتشان را بیاورند دم خانه شان و نقدی بپردازند!

در انتخابات نهم هم کروبی و احمدی نژاد رویای ایرانی را نشانه گرفتند و جواب هم گرفتند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 9:28  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در علم  آمار نوعی نمونه‌گیری را نمونه‌گیری غیرتصادفی می‌گویند. در این یادداشت با فال‌گیری غیرتصادفی(!) از دیوان حافظ، یادی از اهالی وبلاگستان کردم:

حامد قدوسی:

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد!

خوابگرد:

دشمنان را ز خون کفن سازیم

دوستان را قبای فتح دهیم!!

الپر:

ترسم این‌قوم که بر دردکشان می‌خندند

بر سر کار خرابات کنند ایمان را!

(تفسیر فال اینه که یک روزی علی پیر‌حسین‌لو سردسته‌ی تحریمی‌ها می‌شه!!)

نیک‌آهنگ کوثر:

می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد

تند می‌روی جانا ترسمت فرومانی!

البته اگر حسین درخشان برایش فال می‌گرفت لابد این بیت می‌آمد:

ای نازنین پسر! تو چه مذهب گرفته‌ای

کت خون ما حلال‌تر از شیر مادر است؟!

اکرم دیداری (نویسنده‌ی ستاره‌ی قطبی که به‌خاطر کار شوهرش در قطب شمال زندگی‌می‌کند!):

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب‌آبادم!

عنکبوت :

جان‌پرور است قصه‌ی ارباب معرفت

رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو

خورشید خانوم:

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه‌ی تزویر و ریا بگشایند

( اشاره به تعطیلی وبلاگ توسط خورشید وبلاگستان)

کورش علیانی:

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ست

زبان خموش، ولیکن دهان پر از عربی‌ست!

و ایضاً عبری!

نازلی کاموری (سیبیل طلا):

اگر میل دل هر کس به‌جایی‌ست

بود میل دل من سوی فرخ!!

ایضاً

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ، کان‌جا

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت!

(تفسیر فال اینه که... بدجور دراز می‌کنه!)

سیبستان:

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که برین بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم!

مهدی خلجی:

دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دومنی

فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پی‌ام افتند هردم انجمنی

فرناز سیفی (امشاسپندان):

تو نازک‌طبعی و طاقت نیاری

گرانی‌های مشتی دلق‌پوشان!

راوی :

گر سنگ ازین حدیث بنالد، عجب مدار

صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه‌ی غیبم دوا کنند

زهرا، پرستود ، کافه ناصری و...:

تیمار غریبان سبب ذکر جمیل است

جانا، مگر این قاعده در شهر شما نیست؟!

(تفسیر فال اینه که ما به ایشان لینک دادیم، اما ایشان نه!)
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 22:14  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin