تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

برخی اوقات می‌خوانم یا می‌شنوم که ادبیات سنتی فارسی غمناک و اندوه‌بارو پر از پند و نصیحت است یا مثلاً آخوندی است (!) و به‌همین‌دلیل جوان‌ها علاقه‌ای به آن ندارند. به‌نظر من این حرف اصلاً درست نیست. شاید به‌دلیل گزینش‌های کتاب‌های درسی این توهم برای بعضی پیش‌آمده‌باشد. شعر فارسی در کلیت خود سرخوشانه و پر از شادی و بی‌قیدی و حتی غیرمذهبی و روادارانه است. تاریخ شعر فارسی آکنده از ساقی‌نامه‌ها، بزم‌نامه‌ها، اشعار عاشقانه و رندانه، مبارزه با ریاکاری و زهد و تعصب است. مجموعه‌ی شعر فارسی به‌هیچ رو قابل تأیید از دیدگاه متشرعان و دین‌داران متعصب نمی‌تواند‌باشد. به مطالبی که معتقد به معانی عرفانی و روحانی برای همه‌ی شعرهاست توجه‌نکنید. بخش اندکی از شعرهای فارسی معنای باطنی عارفانه و شکل ظاهری دیگر دارد. تازه، عرفان موجود در شعر فارسی هیچ سنخیتی با دیدگاه اهل شریعت ندارد. حتی در شعر حافظ هم ابیات بسیاری وجود‌دارد که باهیچ وصله‌ای به دیدگاه آخوندی نمی‌‌چسبد. من واقعاً درک نمی‌کنم چه‌جور بعضی‌ها غزلیات حافظ و سعدی و مولوی و رباعیات خیام و دیگران را نمی‌خوانند و می‌گویند غمگین(!!!!) وآخوندی (!!!) است. به‌نظر من که سرودن این شعرها در قرن‌ها پیش و در دوره‌های تاریک و منحط، درجامعه‌ی متعصب و سخت‌گیر آن‌زمان شبیه آن بوده که کسی در مسجد بین مردان پشمالو و زنان چادرچاقچور در حالی‌که یک آخوند بداخلاق دل‌مرده دارد مسأله می‌گوید شروع‌کند به تکنو رقصیدن!!

این آثار یک‌جورهایی از دست تاریخ در‌رفته‌اند! به قول دکترعلی‌میرفطروس : ادبیات فارسی در مجموع، ادبياتی است غيردينی ... سخن شاعران و متفکران ما، آنچنان آکنده از تفکرات غيردينی و (گاهی ضداسلامی) است که يک مسلمان معمولی حتی جرأت شنيدن آن‌را ندارد! کسانی که از «روحِ اسلامی در اشعار حافظ» سخن گفته‌اند، تنها از روحِ خودشان حرف زده‌اند! اگر -به راستی- فرهنگ ايرانی، اسلامی (و خصوصاً شيعی) بود، امروزه بزرگترين و معروف‌ترين شاعران ما، نه فردوسی و حافظ و نظامی و مولانا و سعدی، بلکه سرايندگان کتاب‌های «طريق البـُکاء» و «طوفان البـُکا» و «روضه الشهداء» می‌بودند (که شعرها و مرثيه‌هائی در بارهء «شهيدان کربلا» سروده‌اند).

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 13:12  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خیلی از وبلاگ‌نویس‌ها جوانان شاغل و مجرد هستند، یعنی درآمد دارند اما مخارج ضروری در حدود درآمدشان ندارند. این دسته از افراد –که من هم یکی از آن‌ها هستم- سه جور می‌توانند درآمدشان را خرج کنند:

۱- پس‌انداز: می‌توان پول‌های اضافی را در بانک گذاشت تا در آینده اگر برای خرید و سرمایه‌گذاری یا مخارج ازدواج و زندگی نیاز شد خرج‌کرد.

۲- سرمایه‌گذاری: می‌توان زمین، طلا، خانه، خودرو، سهام و... خرید. این خریدها می‌تواند به‌صورت قسطی باشد.

۳- مصرف (عشق و حال): می‌توان هرپولی به‌دست‌می‌آید را مهلت‌نداد و با آن هر چه مطلوب است خرید و مصرف‌کرد: لباس، مسافرت، کتاب، سینما، دوربین، ام‌پی‌تری‌پلیر و...

کدام راه درست‌تر است؟ به هر‌حال درآمد ما آن‌قدر نیست که صرف هر سه شود. جوانان در دنیا بیشتر چه‌کار می‌کنند؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 19:12  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- عجب آهنگی است لامصب!! کسی اطلاعاتی راجع به این آهنگ ندارد؟

۲- هر کار کردم بلاگ‌رولینگ پینگ نکرد. چرا؟! کسی می‌داند؟ پس از پینگ‌کردن این پیغام را نمایش‌می‌دهد:

Warning: fsockopen(): php_network_getaddresses: getaddrinfo failed: No address associated with hostname in /home/dcochran/webdocs/includes_live/xmlrpc.php on line 378
Warning: fsockopen(): unable to connect to rpc.blogrolling.com:80 in /home/dcochran/webdocs/includes_live/xmlrpc.php on line 378
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/dcochran/webdocs/includes_live/xmlrpc.php:378) in /home/dcochran/webdocs/live.blogrolling.com/ping.php on line 102

پ.ن: آقا خودش حل شد...!!

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 10:50  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یک‌هفته نبودم. با سه نفر از دوستان به شمال رفتیم. چالوس، نمک‌آبرود، رامسر، رشت، انزلی، فومن، ماسوله، قلعه‌رودخان، تالش، آستارا و کلی جای دیگر. خیلی خوش‌گذشت. هوای لطیف و همسفران خوب.

با این‌که ماشین شخصی و محل اسکان هم ردیف بود، نزدیک چهارصد-پانصد تومان پیاده‌شدیم. در بازارهای شمال هم کلی اصفهانی‌بازی درآوردیم و مثلاً جنس ۴۵ تومنی را ۲۵ تومان خریدیم! برای سوغات هم  یک ساک کلوچه‌ی جوادیان کم‌آوردم و حالا هرچه این‌جا گشتم، نمونه‌اش را پیدانکردم. البته از ماسوله حلواکنجدی و از آستارا لباس و چادر مسافرتی و از رودبار زیتون هم آوردم. من که- دور از جان زیتون- از زیتون بدم‌می‌آید!

این چندروز، به‌طور خودخواسته از تلویزیون و رادیو و روزنامه و اینترنت دور‌بودم و الان اصلاً نمی‌دانم دنیا دست کیه؟! یک وبلاگ‌گردی حسابی احتیاج‌دارم...فعلاً...تابعد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 12:25  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مصاحبه‌ی اخیر شرق با مرتضی مردیها بازتاب خاصی در وبلاگستان نداشته‌است، در‌حالی‌که به‌نظر من بسیار قابل تأمل و به‌هنگام است. حرف‌هایش شباهتی هم با کتاب جدید فرید زکریا (آینده‌ی آزادی) دارد. خلاصه‌ی آن‌چه از نظر من مهم‌بوده را در زیر نقل‌می‌کنم و امیدوارم محله‌ی روشنفکران وبلاگستان آن‌را جدی بگیرد و بررسی‌کند:
"متاسفانه در يكى دو دهه اخير بسيارى از روشنفكران بر اين باور بوده اند كه در مقابل ايدئولوژى مسلط، مى توان ايده ناسیونالیسم را مطرح كرد و با آن ايدئولوژى رقابت كرد. البته تا اندازه اى نيز موفق بوده است. اما اين روش نه تنها كمكى جدى به ما نكرده است بلكه مشكلاتى را نيز آفريده است. يعنى هرگاه عناصرى در قدرت به مشكلى برخورد كرده اند و نتواسته اند با ايدئولوژى اصلى حكومت آن را حل كنند، به عنوان بديلى از آن به ناسيوناليسم متوسل شده اند. به اعتقاد من بعضى از روشنفكران ما در همين موضوع انرژى هسته اى به راحتى بازى خورده اند. يعنى با اتصال خود به شعارهاى به ظاهر ملى، به ضدارزش هايى پيوند خورده اند كه سال ها است دارند با آن مبارزه مى كنند. روشنفكران بايد به اين نكته توجه كنند كه برخى اوقات دفاع از يك چيز ولو خوب در استراتژى مقابله، ابزارى عليه آنها مى شود و در عمل به ضرر آنها است.
من معتقدم كه در شرايط موجود نه تنها ناسيوناليسم استقلال گرا ايده مطلوبى نيست بلكه حتى دموكراسى به معنى سياسى، نه معنى گسترده آن نيز دغدغه درجه اول ما نيست. دموكراسى سياسى نيز در شرايط موجود ابزارى شده است به دست يك عده سياسى حرفه اى كه گرچه بلااشكال است، اما مشكل همه مردم ما نيست. بنده مدعى هستم مشكل اساسى مردم ما فقدان ليبراليسم است. يعنى من نوعى كه مى توانم حداقلى از لذت هاى اين دنيا را خودم به دست آورم، اجازه داشته باشم از آن استفاده كنم. يعنى من به خاطر اين حق دستگير و زندان نشوم و شلاق نخورم، وقتى كه كار غير حقوق بشرى و به ضرر ديگران انجام نداده ام. من تاكيد مى كنم كه دموكراسى سياسى و ناسيوناليسم هنوز هم مى تواند از نيازهاى جدى جامعه ما باشد، اما اولويت اصلى ما نيست. ولى در اين هر دو عناصر مى توان محتويات ديگرى را به جامعه خوراند كه مطلوب آن نيست. شما وقتى ناسيوناليسم را مطرح مى كنيد حكومت اين ابزار را از دست شما مى گيرد و ممكن است عليه شما استفاده كند. در دموكراسى نيز دغدغه اصلى مردم فراموش مى شود. دموكراسى بى ترديد دغدغه اصلى جريان هاى سياسى نيك انديش است اما در اين شرايط دموكراسى منهاى ليبراليسم ابزارى است براى صعود افراد خاص به قدرت. اما اگر من لذت نبرم چه فرقى مى كند كه چه كسى در قدرت باشد. در زمان اصلاحات، وقتى بعضى روزنامه ها منتشر مى شدند بسيارى از اين روشنفكران خرده مى گرفتند كه چرا عكس زن در روزنامه چاپ مى شود مى گفتند اين بهانه دادن براى توقيف روزنامه است و نمى گذارند ما منظورهاى سياسى خود را در روزنامه پيش ببريم. در حالى كه منظورهاى سياسى منظورهاى شما ست نه منظور مردم.
من اينجا بايد به يك چيزى اعتراف كنم كه اعتراف تلخ و سختى است. هميشه آنچه روشنفكرى بيان مى كند خواسته هاى مردم نيست بلكه بيشتر خواسته هاى خودش است. مردم اغلب سياسى نيستند همان طور كه نقاش و مهندس نيستند. همان طور كه يك نقاش نمى تواند خواسته هاى صنفى خود را به عنوان خواسته هاى ملت مطرح كند روشنفكر سياسى نيز نبايد نيات درونى خود را به عنوان خواست اكثريت مطرح كند. مردم اول از همه درخواست هاى اقتصادى دارند. بعد فرهنگى و سپس سياسى. گرچه ممكن است گفته شود ما از آزادى سياسى شروع مى كنيم تا به آزادى هاى ديگر برسيم اما اين تجربه در دوران خاتمى شكست خورد. برخى اوقات آزادى فرهنگى از آزادى اقتصادى نيز مهمتر مى شود. چون آزادى اقتصادى براى به دست آوردن برخى چيزها است، اما آزادى فرهنگى براى مصرف كردن و لذت بردن از آن چيزى است كه به دست آمده است.
حركت اخير دولت فعلى شباهت بسيارى با حركت مصدق دارد. يعنى بدون آنكه مصالح مردم در نظر گرفته شود و روابط قدرت به درستى تحليل شود بر چيزى كه به ظاهر حق ماست اما در باطن به نفع ما نيست پافشارى مى شود و مگر مصدق چيزى جز اين مى گفت؟ مى گفت حق ماست و بايد در اختيار كامل ما باشد. اين نكته را درك نمى كرد كه حق، فارغ از نامعادله هاى قدرت، چيزى بيش از يك آرزو نيست. قدرت درك اين پيچيدگى را نداشت كه بر فرض از فردا نفت در اختيار تو باشد، ثم ماذا؟ با نفت مى خواهى چه كار كنى؟ نه قدرت توليد دارى، نه تصفيه، نه تبديل، نه مصرف. عين همين خامى را امروز هم داريم مرتكب مى شويم. حق ما است پس از آن كوتاه نمى آييم و اين الگو البته وام دار مصدق است. ولى شايسته است به جاى تاييد مصدق كه خواهى نخواهى به تائيد شرايط فعلى كشور مى انجامد هر دو را نقد كنيم. حق ما تا زمانى كه به مصلحت و منفعت اكثريت مردم نباشد، بهتر است كه از آن صرفنظر شود. نمى توان نعره زد و حمله كرد. نمى شود گفت كه فلان كشور حق ندارد زور بگويد. همان عللى كه به شما در حيطه خود قدرت داده به طرف مقابل نيز در حيطه بزرگ ترى قدرت داده است. از سوى ديگر بايد توجه كرد كه هميشه اين حق ما نيست كه به نفع ماست. يعنى ما به خاطر مسئله اى كه حق ماست نمى توانيم هستى و نيستىخود را به باد بدهيم. بنابراين همچنان كه استقلال طلبى افراطى مصدق به نفع مردم و حكومت مصدق نبود در شرايط امروز نيز پافشارى بر چنان موضوعى نفعى در پى ندارد."
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 14:30  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- آیا امنیت در وبلاگستان معنا دارد؟

به‌نظر من بله! هر وبلاگ – به‌ویژه اگر پر‌خواننده باشد-  می‌تواند باعث خطر برای کلیت وبلاگستان یا وبلاگ‌نویسان شود. خطرات سیاسی یا تهمت و آبرو‌فروشی و... حتی ممکن است کار ناشایست وبلاگ‌نویسی وجدان عمومی در وبلاگستان را جریحه‌دار کند. همچنین خیلی از وبلاگ‌نویس‌ها در دنیای واقعی هم هم‌دیگر را می‌‌شناسند و راحت می‌توانند به افشای زندگی خصوصی وبلاگ‌نویس دیگری بپردازند. برخی ماجراهای اخیر، بایستی همه را به‌فکر وادارد. داستان نیکان و حودر ، داستان الپر و افشاری ، داستان خوابگرد و فرجامی و ملکوت  تجربه‌های تلخی برای وبلاگستان بود و به‌نظر من با نقد و بررسی تفاوت‌داشت. جز این بزرگواران آدم‌های کوچک بسیاری می‌توانند دردسرهای بزرگی بیافرینند، که می‌آفرینند. پس امنیت در وبلاگستان معنا دارد و باید برایش راه‌کاری ممکن و مطلوب یافت. راهی به مثابه‌ی یک سیستم قضایی مجازی، دموکراتیک و بازدارنده.

۲- برای امنیت در وبلاگستان چه می‌توان کرد؟

قسمت اصلی سخن من همان است که در بالا گفتم و راه‌کاری که به‌نظر من می‌رسد،  البته کاستی فراوان‌دارد و منتظر ارائه راه‌کارهای بهتر در وبلاگ‌های شما هستم و اما راهی که به ذهن من می‌رسد:

 روش مورد نظر من "تحریم لینکی" است. یعنی به روشی کسانی‌که امنیت وبلاگستان را به خطر انداخته‌اند یا وجدان عمومی وبلاگ‌نویسان را جریحه‌دار کرده‌اند را به‌طریقی دموکراتیک -مثلاً نظرسنجی یا پتیشن-  شناسایی کنیم. سپس به‌طور‌ موقت ( مثلاً دوهفته یا یک‌ماه) لینک وبلاگ‌های آن‌ها را از لیست پیوندها حذف‌کنیم و هیچ لینک درون‌متنی یا برون‌متنی به آن‌ها ندهیم. البته این کلیات بود وجزییات موضوع را بایستی به بحث عمومی گذاشت. نتیجه بایستی اعمال نوعی خودکنترلی دموکراتیک و بازدارنده در درون وبلاگستان باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 12:27  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروزه دیگرهمه می‌دانند که رمز موفقیت درهر بنگاه اقتصادی (business) مشتری‌مداری است. هدف جلب رضایت مشتریان است تا از این‌طریق بنگاه نیز سودآور شود. همین موضوع در وبلاگستان هم قابل شبیه‌سازی است. رمز موفقیت هر وبلاگی رعایت اصول مشتری‌مداری است، با این تفاوت که در اینجا مشتری همان خواننده و به‌جای پول توجه و جلب نظر خوانندگان مدنظر است.

اما اصول مشتری‌مداری در وبلاگستان چیست؟ برخی موارد که به‌نظر من می‌رسد را ذکر‌می‌کنم: (شما هم به این لیست بیفزایید، این موارد نظرات من هستند و دستورالعمل(!) نیستند.)

۱- لینک‌ها:

در هر وبلاگ ۳ نوع لینک می‌تواند وجود‌داشته‌باشد: لینک درون‌متنی، لینک برون‌متنی و لینک ثابت وبلاگ‌های دوستان. اصول مشتری‌مداری در این زمینه:

الف) همه‌ی لینک‌ها توسط نویسنده بایستی چک‌شود و از درست و سالم‌‌بودن آن اطمینان حاصل‌شود. نمونه‌ی رعایت‌نکردن این نکته را در وبلاگ حسین درخشان  در قسمت لینک وبلاگ‌های دوستان می‌توان‌دید که تعداد زیادی از وبلاگ‌ها غیرفعال هستند و تعدادی هم تغییر آدرس داده‌اند و پس از مدتی طولانی عوض‌نشده‌اند.

ب) بهترین حالت لینک‌های برون‌متنی (لینک‌دونی) آوردن لینک‌ها بالای مطالب، همراه با تاریخ و توضیحی کوتاه از نویسنده است. وبلاگ حودر یا امیر عظمتی در این‌مورد به‌نظر من بهترین الگوست. لینک‌دونی به سوغاتی نویسنده از وب‌گردی‌هایش می‌ماند و داشتن آن از نشانه‌های وبلاگ‌داری مشتری‌مدار است.

ج) در قسمت لینک وبلاگ‌های دوستان (لیست پیوندها) استفاده از بلاگ‌رولینگ از واجبات است. شخصاً فکر‌می‌کنم این لیست نباید تنها لیست دوستان وبلاگ‌نویس نویسنده باشد بلکه باید لیست وبلاگ‌هایی باشد که نویسنده آن‌ها را می‌خواند و به مطالب‌شان علاقه‌مند است. (این یکی مستحب مؤکد است!) لینک‌دادن تنها به کسانی که به ما لینک داده‌اند،هم شد کار؟! خجالت بکش!!

د) در صورتی که لینک‌ها ویژگی خاصی داشته‌باشند، مثلاً +۱۸ باشند یا نیاز به ثبت‌نام یا استفاده از نرم‌افزار خاصی باشد، حتماً باید به اطلاع خواننده برسد.

 ۲- بخش نظرات:

بهترین بخش نظراتی که دیده‌ام در وبلاگ امیرعظمتی و عصرونه است. اما نظرات در مورد بخش نظرات:

الف) نداشتن بخش نظرات توهین به خواننده است و مهم‌ترین ویژگی این رسانه؛ که خاصیت تراکنشی (interactive) آن است را از آن می‌گیرد. البته می‌توان نمایش نظرات را منوط به تأیید نویسنده کرد یا این‌که کلمات خاصی را فیل-تر کرد. (این مورد آخری به‌شرطی قابل قبول است که نویسنده، خود، آن کلمات را به‌کار‌نبرد نه مثل بعضی وبلاگ‌ها...!)

ب) محدود‌کردن تعداد کلمات در نظرات به‌نظر من کار خوبی نیست و به‌طور ساده یعنی بسه دیگه خفه‌شو!!

ج) پاسخ‌دادن به نظرات خوانندگان وبلاگ‌دار،  در بخش نظرات همان وبلاگ کار جالبی نیست. باید تشریف‌ببرید وبلاگ طرف و آن‌جا جواب بدهید یا دست‌کم به او خبر دهید که حرفش بی‌پاسخ‌نمانده‌است.

د) نظرات تکراری و اسپم‌ها را حذف‌کنید. بخش نظرات فقط برای خواندن نویسنده نیست بقیه هم آن‌را می‌خوانند. سری به یادداشت دست‌های آلوده بزنید تا تکرار نظرات حال‌تان را بد‌کند.

(البته، خودمانیم‌ها! کاش یکی اصول نظرگذاری در وبلاگ‌ها را هم می‌نوشت)

۳- تزیینات:

گذاشتن بسیاری از جاوااسکریپت‌ها از اصول مشتری‌نداری (!) و پخش موسیقی بدون خواست خواننده،  نهایت بی‌کلاسی است!

۴- تعداد مطالب:

یکی دو تا کمه ده یازده تا زیاد، نقطه‌ی بهینه را محاسبه‌کنید!

۵- درست‌نویسی

دراین‌‌باره به‌زودی مطلب کاملی خواهم‌نوشت. عجالتاً اگر مشکل دارید به وبلاگ خوابگردمراجعه‌کنید و بغل وبلاگش غلط‌نامه‌ها را یکی یکی مطالعه‌کنید تا آیین وب‌نویسی دستتان بیاید.

 ۶- ادامه‌ی مطلب در صفحات داخلی

نظرات مختلف است. من ترجیح‌می‌دهم تا حدامکان ازاین روش استفاده‌نشود. کسی که به صفحه‌ی وبلاگ شما آمده را مدام به صفحات دیگر نباید ارجاع داد. بعضی‌ها آدم را در-به-در می‌کنند!

۷- طول مطالب

 لابد کوتاه‌نویسی را از اصول مشتری‌مداری می‌دانید. من که این‌طور فکر نمی‌کنم! ایجاز خوب است اما تلگرافی‌نوشتن را نمی‌پسندم. اقتصار با اختصار فرق فوکوله! دلیلی ندارد وبلاگ را آفلاین نخوانیم.

البته مهم‌ترین مطلب، مطلب‌داشتن است!
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 20:42  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin