تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

امروز در خبرها خواندم که تعدادی از زنان تجمعی علیه آن‌چه بدحجابی نامیدند، برگزارکرده‌اند. گویا عماد‌افروغ‌ هم به آن‌ها قول‌داده که قانون سامان‌دهی مد و لباس را به سرانجام‌برساند.

خواندن این خبرها مرا همیشه به یاد سیاست‌هایی می‌اندازد که آن‌ها را "هدایت تحمیلی" نام‌می‌نهم. بنیاد نظری بسیاری از فعالیت‌های به‌اصطلاح فرهنگی در کشور ما همین مبناست. هدایت تحمیلی یعنی اموری وجود‌دارند که ارزش‌ها نامیده‌می‌شوند و حکومت وظیفه‌دارد مردم را به‌سوی آن‌ها هدایت‌کند. هدایت تحمیلی را همه‌جا می‌بینیم:در کتاب‌های درسی، در رادیو و تلویزیون، در نهادها و سازمان‌های فرهنگی وابسته به دولت، در بسیاری از قوانین نوشته و نانوشته.آقای افروغ گمان‌می‌کند حکومت وظیف‌دارد لباس مناسب را به مردم معرفی‌کند، برایش تبلیغ‌کند و آن‌را به تن مردم بپوشاند! تلویزیون فکرمی‌کند موسیقی سنتی ارزش است و موسیقی پاپ (به‌ویژه اگر شاد و پرتحرک باشد) ضدارزش و تلویزیون وظیفه‌دارد اولی را ترویج‌می‌کند و دومی را محو یا منحرف. اگر شما خواننده هستید و می‌خواهید معروف‌شوید راه‌حل ساده است، ترانه‌ای درباره‌ی مثلاً نماز بخوانید تا تلویزیون به وظیفه‌ی هدایت‌گرانه‌اش عمل‌کند یا آهنگی راجع به امام علی بخوانید تا کاست شما از ارشاد مجوز بگیرد و... چه بسیارند نهادها، سازمان‌ها، سمینارها و جشنواره‌ها و... که با بودجه‌های کلان عمومی به‌خاطر هدایت مردم برپا شده‌اند.

۱- آقایان! خانم‌ها! حکومت نه وظیفه‌ای در قبالِ هدایت مردم دارد و نه حق هدایت تحمیلی آنان را. همه یک‌بار به دنیا می‌آییم و حق‌داریم آن‌گونه که می‌پسندیم زندگی‌کنیم.

۲- آقایان! خانم‌ها! در سال‌های اخیر آزادی‌های اجتماعی در ایران فوران نکرده وافسار‌گسیخته نشده‌است. توجه‌فرمایید که ما در دنیایی زندگی‌می‌کنیم که قانون "حجاب اجباری" حتی در ۱ درصد کشورها هم وجود‌ندارد. توجه‌فرمایید که در هیچ سرزمینی در هیچ برهه‌ای از تاریخ،  قانون حجاب کامل اجباری برای کلیه‌ی زنان موجود در آن سرزمین (چه ساکن و چه مسافر) با هر دین و مذهب و ملیت وجود‌نداشته و اجرا‌نمی‌شده‌است. زشتی کشف حجاب اجباری تفاوتی با زشتی حجاب اجباری ندارد. ناپسندی در درجه‌ی اول نه از حجاب در یکی و بی‌حجابی در دیگری است، بلکه از اجباری بودن و هدایت تحمیلی مستتر در آن است.

۳- آقایان! خانم‌ها! چاه هدایت تحمیلی برای هیچ‌کس، چه مخالف چه موافق، آبی نخواهد‌داشت، هرچند برای برخی نان دارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 22:34  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روشن‌فکران دینی پروژه‌‌ی فکری خود را در پاسخ به این سؤال پیش‌می‌برند:

"چگونه می‌توان دین و مدرنیته را آشتی داد؟ یا چگونه می‌توان یک مسلمان مدرن بود."

 اما آن‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه یک سؤال بنیادی‌تر را پاسخ‌نگفته‌اند و آن این‌که:

 " آیا خروج از دایره‌ی بسته‌ی عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی و تولد ایران متجدد نیازمند آشتی دین و مدرنیته است؟"

در صورتی‌که چنین نباشد آیا روشن‌فکران دینی مسأله‌نمایی را به‌جای مسأله‌ی اصلی برنگرفته‌اند؟

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 23:40  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از مهم‌ترین اتفاقات وبلاگستان در سال ۸۴ به نظر من "ظهور و سقوط وبلاگستانِ اقتصادی" بود. در سال‌های پیشین، اقتصاد در وبلاگستان عنصر مفقوده‌ای بود که اگر هم کسی به آن می‌پرداخت یا تفننی بود یا از نوع برخی وبلاگ‌های تخصصی که خوانندگانی ویژه و محدود دارند. شاید تنها وبلاگ‌هایی تخصصی آی‌تی بودند که خوانندگان عمومی و گسترده داشتند که آن‌هم با توجه به نیازهای وبلاگ‌نویس‌ها و نوع رسانه مورد استفاده طبیعی است. اما در سال ۸۴ پدیده‌ی نادری رخ‌داد. مردان اقتصادی آمدند. حامدقدوسی، علی‌سرزعیم، علی‌حیدری، پویان‌مشایخ، احمد‌‌سیف، صالح‌صحابه، احمد، ح-ق‌کاریز، علی مستشاری، روزبه حسینی و... مردان اقتصاد می‌آمدند و کسی را یارای ندیدن آن‌ها نبود!

اما روزگار با ایشان چه‌کرد، کس ندانست. سال ۸۴ روزهای آخرش را می‌گذراند که وبلاگ‌گردی که بنده باشم به‌عینه می‌دیدم که:

راستی خاتم فیروزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بواسحاقی

خوش‌درخشید ولی دولت مستعجل بود

یک‌روز حامد قدوسی در چای‌خانه‌اش را بست و گفت: "فعلا خداحافظ تا ببینیم قسمت چیست. ارادت مند همه رفقای عزیز. دلم برایتان تنگ می شود." و نگفت دیگر کجا یک لیوان چای داغ پیداکنیم ؟

روزبه حسینی گفت:" آقا وبلاگ نویسی اقتصادی (و اصولا وبلاگخوانی) تا مدتی تعطیل."

علی‌سرزعیم گفته تا قبل ازخارج‌رفتن می‌نویسم، علی‌حیدری نشانه‌های تردید وبی‌حوصلگی بروز‌داده و از وسوسه‌ی ننوشتن سخن‌گفته، دیگران هم اکثراً از روزنامه به روزی‌نامه و ماهی‌نامه تبدیل‌شده‌اند....خلاصه به نظر می اید ماه‌عسل وبلاگ‌گردها با مردان اقتصاد تمام‌شده باشد.

اما چه باید کرد؟

نوشتن مداوم درباره‌ی یک موضوع تخصصی آن‌هم با جهت‌گیری آموزشی واقعاً سخت است و در درازمدت افول آن شاید غیر‌قابل‌اجتناب باشد. به نظر من چاره‌ی کار در راه‌اندازی یک وبلاگ گروهی یا چیزی شبیه آن است. فکرش را بکنید... وبلاگی گروهی با موضوع اقتصاد! شامل یادداشت‌های اقتصادی، آموزشی، نفد و نظر... حتی یک لینکدونی اختصاصی برای اخبار و مطالب جالب اقتصادی یا قسمت فروم‌مانندی برای پرسش و پاسخ... چه‌شود؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 20:2  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آخرین یاد‌داشت روزبه‌حسینی، با عنوان "محض خنده" حاوی کنایه‌ای توهین‌آمیز به یادداشت ۵ فروردین من با عنوان "اقتصاد و اقتراح" است، که در آن ۵ سؤال از وبلاگ‌نویسان اقتصادی کرده‌بودم. پویان مشایخ، علی حیدری، احمد،نویسنده‌ی کاریز و کسانی دیگر به‌دعوت من لبیک گفتند و در یک یا چند یادداشت به آن‌ها پاسخ گفتند. متن بخشی ازیادداشت روزبه را عیناً نقل‌می‌کنم و پاسخ می‌دهم:

" این نوشتنها خیلی هم فایده نداره. مثل «مشت بر سندان کوبیدن» می مونه. این همه آدمها زحمت می کشن پشت سرهم با حوصله تو وبلاگهاشون اصول رو توضیح میدن. سعی می کنن موضوع رو روشن کنن. تازه این بابا (منظور بنده هستم. خدا ببخشد مرا!) میپرسه «لیلی زن بود یا مرد؟». کاری هم به جوابی که میگیره نداره!"

۱- روزبه عزیز! کل وبلاگ‌های اقتصادی فعال ۱۰ تا نمی‌شه و این یک‌صدم‌درصد وبلاگ‌ها هم نیست. قاعدتاً نباید انتظار داشت مردم- که از نظرشما اگر در مقابل سخنان شما سرشان را مدام تکان‌ندهند خیلی خنگند- یک‌دفعه متحول شوند. در دنیا هزاران هزار کتاب و مجله و سایت و وبلاگ نظریات اقتصاد بازار را توضیح‌می‌دهند اما هنوزمیلیون‌ها نفر طور دیگری فکرمی‌کنند.

۲- روزبه عزیز! سؤالات من سؤال بود نه جواب! من نظری در یادداشتم ارائه‌نکردم و البته این‌کاره هم نیستم. بیشتر سؤالاتی که مطرح کرده‌بودم را هیچ‌کدام از وبلاگ‌های اقتصادی به‌طور مستقیم مطرح نکرده و پاسخ نگفته‌بودند ... یک نگاهی بینداز! هر چند می‌دانم وقتت خییییییییلی تنگ است!

 ۳-  روزبه عزیز! با اجاز‌ه‌ی شما بنده از نظر فکری کاملاً هم‌فکر شما و دوستان شما در وبلاگستان هستم و می‌دانم که لیلی زن بوده...آن‌هم چه زنی!! اما اگر شما که زیاد می‌دانی یک‌کمی بیشتر می‌دانستی آن‌وقت متوجه‌می‌شدی که چرا الفنون و الفنون‌ها در این مملکت رئیس‌جمهور می‌شوند. من نه در تورنتو زندگی می‌کنم نه در مینه‌سوتا نه حتی شمال‌شهر تهران بلکه در شهرستانی زندگی می‌کنم که مردمش عاشق کسانی‌اند که لیلی را مرد می‌دانند! من در "ایران واقعی" زندگی می‌کنم. هم‌فکر شما هستم اما دانش شما را ندارم. می‌پرسم تا یاد بگیرم و به مردم یاد‌دهم تا مردم کشورم دیگر آن نکنند که کردند... البته می‌دانم شما وقتتان خییییییییلی تنگ است!

۴- روزبه عزیز! در آخر یادداشت خود نوشته‌ای: " کاری هم به جوابی که میگیره نداره!" عزیزم شما از کجا فهمیدی من کاری به جواب‌هایی که می‌گیرم ندارم؟! شما که جواب ندادی. بیشتر پاسخ‌هایی که گرفته‌ام را بارها خوانده‌ام، پرینت گرفته‌ام و برایشان کامنت‌های طولانی و اندیشیده گذاشته‌ام. خوانندگان می‌توانند سری به کامنت‌های من در پاسخ به پویان و علی حیدری بزنند. لینک مطلب‌شان هم در قسمت پیوندهای‌روزانه آمده‌است. پس من کار به جواب‌هایی که می‌گیرم دارم و احتمالاً وقتم کمتر از شما تنگ است!

معروف است به کسی که عصبی است می‌گویند "از دنده چپ بلند‌شده" با این راست‌گرایان عصبانی باید گفت: "فلانی از دنده‌ی راست بلند‌شده!"

پ.ن: روزبه یادداشت مزبور را حذف کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 23:22  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در اثر جو‌گرفتگی ناشی از اخبار ضد‌و‌نقیض در مورد جنگ‌افروزی دولت آمریکا امشب زدم تو خط رباعی! این‌هم سهم ما از مبارزات ضد‌جنگ وطن‌دوستانه:

 

ای بوش! بهوش بچه‌بازی نکنی

در عرصه‌ی پارس ترکتازی نکنی

هان! با دم شیر مرگ، بازی‌نکنی

کوتاه‌ سخن، زبان‌درازی نکنی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 21:31  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی می‌خواهم شعار بالا را فریاد‌بزنم، نکات پایین قلقلکم می‌دهند:

۱) چه جالب!! صحبت از تکلیف الهی و این حرف‌ها نیست. کجایی دکتر‌سروش که ببینی "حق" جای "تکلیف" را گرفته‌است؟!

۲) آیا این دو جمله معادل هم‌دیگرند؟

" برخورداری از انرژی هسته‌ای حق همه کشورهاست"

" داشتن تأسیسات تولید چرخه سوخت هسته‌ای حق ایران است"

۳) همه حق دارند پیش خانواده‌شان زندگی‌کنند، این حرف صحیح است. مگر نه؟! اما اگر یک مجرم زندانی با این استدلال بخواهد بیرون از زندان و نزد خانواده‌اش زندگی‌کند چی؟! 

۴)  افراد وقتی جرمی مرتکب می‌شوند، حقوق مسلم‌شان به‌طور موقت یا دائم از آن‌ها سلب می‌شود. وقتی به کسی اتهامی وارد می‌شود، شواهد له یا علیه او باعث می‌شود که یا مجرم قلمداد شود یا تبرئه گردد.

۵) به ایران دو اتهام وارد‌شده‌است: یکی این‌که با وجود امضای پیمان NPT – که کشورها را به گزارش کلیه فعالیت‌های هسته‌ایشان به آژانس ملزم می‌کند- حدود ۲۰ سال این کار را نکرده‌است. این اتهام به "پنهان‌کاری" معروف‌شده‌است، دیگر آن‌که برنامه هسته‌ی ایران "مقاصد نظامی" دارد.

۶) اتهام پنهان‌کاری یک اتهام اثبات‌شده‌است که ایران هم آن‌را رد‌نکرده‌است.( پس در‌این‌مورد با یک جرم سر‌و‌کار داریم)  اما ایران همواره اتهام مقاصد نظامی را تکذیب‌کرده‌است.

۷) آیا اثبات اتهام نخست کافی‌است تا اتهام دوم هم ثابت‌شود؟

۸) آیا در صورتی‌که اتهام دوم وارد‌نباشد، مجازات جرم اول می‌تواند تعلیق موقت یا دائم فعالیت‌های هسته‌ای باشد؟

۹) چه شواهدی علیه ایران در مورد اتهام دوم وجود‌دارد؟ آیا "پنهان‌کاری"، "شروع فعالیت‌ها از زمان جنگ با عراق"، "تهدیدهای همیشگی از سوی آمریکا و اسراییل"، "هسته‌ای و میلیتاریزه‌بودن منطقه"، "ارتباط با شبکه عبدالقدیرخان، سازنده بمب اتم برای پاکستان" قوی‌ترند یا "نیاز ایران به برق هسته‌ای"، "تحریم بین‌المللی ایران و نیاز به خودکفایی در این زمینه"، "پیشرفت علمی و نگرانی غرب از آن"، "پایان‌پذیر بودن سوخت‌های فسیلی مانند نفت و گاز"؟؟؟

10) آیا شواهد کافی برای اثبات جهش علمی در ایران وجود‌دارد؟ "تعداد برندگان جایزه نوبل در ایران"، "رتبه علمی دانشگاه‌های ایران در دنیا"، "کارایی نظام آموزش عالی"، "روند مهاجرت نخبگان (فرار‌مغز‌ها)"، "پیشرفت‌های علمی در زمینه‌های ‌Hitec مانند نرم‌افزار، بیو‌تکنولوژی، نانوتکنولوژی و..."

ظاهراً خلاف این ادعا را ثابت‌می‌کند. جوانان دانش‌مند ما زیادی هسته‌ای نیستند؟! کاش کمی از آن‌ها به خودروسازی‌ها، ساخت، تعمیر و نگهداری هواپیما و... علاقه‌مند بودند یا دست‌کم اقتصاددان و سیاست‌گزار بودند، حیف‌نیست؟!

11) آیا پایان‌پذیر‌بودن سوخت‌های فسیلی دلیلی کافی برای رفتن به سمت انرژی هسته‌ای است؟ مگر "تأسیسات هسته‌ای ایمن‌ترند؟" یا "آلایندگی کمتر دارند؟" یا "یارانه بنزین نشان‌دهنده نگرانی ما در پایان‌پذیر‌بودن سوخت‌های فسیلی است؟" یا "سیاست‌گذاری در کشور ما آینده‌نگر و به فکر نسل‌های بعدی است؟" یا "کسی ایران را مجبور به فروش میلیون‌ها بشکه نفت و حرکت به‌سمت پایان منابع نفتی کرده‌است؟"

یا "کشورهای صاحب فن‌آوری هسته‌ای که با یافتن این گنج از وابستگی و اعتیاد به نفت رهاشده‌اند؟" یا "کشورهایی که هم‌اینک منابع سرشار نفتی ندارند، که اکثر کشورهای جهان را شامل‌می‌شوند همه هسته‌ای شده‌اند؟" یا "قرار‌است همین روزها منابع نفتی ته‌بکشند و بنابراین تعلیق موقت هم دور از عقل؟" یا "اگر مصدق نتوانست نفت ملی‌شده را صادر‌کند اما دولت مهرورز به‌زودی صادرات سوخت هسته‌ای را شروع می‌کند؟" یا "از آن‌جا که ایران وارداتی ندارد و ضمناً واردات ننگی است برای هر کشور پس تصور وارد‌کردن سوخت در آینده حقارت و گدایی است؟" یا "کشورها مایل به صدور محصولات خود نیستند و بنابراین مشتری‌ها در دنیا ناز فروشنده‌ها را می‌کشند؟" یا "فایده انرژی هسته‌ای بیش از زیان انزوا، تحقیر، تحریم و جنگ و ویرانی است؟"

12) راجع به کسی که موافق شعار معروف " انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" و دلایلش را نمی‌گوید، یا کسی که مخالف است و حرف‌نمی‌زند چه می‌توان‌گفت؟! حقارت ... حماقت ... خیانت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 19:29  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قصد‌دارم برخی اوقات مطالب کوتاهی تحت عنوان "خفن‌گویه" بنویسم که محتوای آن‌ها از یک‌سو به خانه‌تکانی‌ و تشویش‌ افکار منجر شود و از سوی دیگر به وسعت نظر و دانش بینجامد. این‌هم اولین سری‌اش: (نظرتان را بگویید، جالب خواهد‌بود.)    

-    آیا می‌دانستید که صهیونیسم به‌معنای اعتقاد، علاقه و تلاش در جهت بازگشت قوم یهود به سرزمین کنونی اسرایل است و بنابراین اولین صهیونیست حضرت موسی است که یهود را از مصر به سرزمین موعود (اسرایل کنونی) بازگرداند و کورش هخامنشی هم صهیونیستی دیگر است که قوم یهود را از اسارت بابلیان آزاد کرد و به اسرایل بازگرداند؟!؟!

 (حتی در آیه ۲۱ سوره مائده خطاب به قوم یهود و راجع به سرزمین اسرایل که به‌آن وارد شدند آمده‌است: "درآیید به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر کرده‌است." )

- آیا می‌دانستید که قانون تعیین حداکثر برای مهریه و نواحی مختلف که در مجلس هفتم کلی بحث و جنجال بر سرش در‌گرفت و نمایندگان از تصویب  آن طرف‌داری می‌کردند ۱۶۰ سال پیش بهائیت به‌آن حکم‌کرده‌بود؟!؟!

-    آیا می‌دانستید که هولوکاست پیش آن‌چه بسیاری محققان و تاریخ‌نگاران انکار کرده‌اند در برایر برخی انکارهای تاریخی دیگر چیز مهمی نیست ؟! مثلاً حتی وجود پیامبر یهود یعنی حضرت موسی هم مورد انکار بسیاری از محققین تاریخ ادیان           (حتی یهودیان برجسته‌ای چون فروید و...)  قرار‌گرفته‌است؟!؟!

(جالب این‌که ازحضرت موسی و وقایع مرتبط با او تا هزار‌سال پس از تاریخ زندگی‌اش در هیچ سند تاریخی و کتابی حتی در آثار مرتبط با پادشاهان و پیامبران بعدی بنی‌اسرایل نامی نیامده‌است.)

-    آیا می‌دانید که برخی محققین معتقدند تمام داستان‌های گلستان و بوستان سعدی خیال‌پردازی بوده و شواهدی ارائه می‌کنند که او- با همه ادعاهای جهان‌گردی‌اش-  پایش را از شیراز بیرون نگذاشته‌است؟!؟!

-    آیا می‌دانستید که ایران در قاره آسیا اولین کشوری بوده‌است که ابزارهای مدرن و دموکراتیک سیاسی هم‌چون مجلس قانون‌گذاری وقانون اساسی برپا کرده‌است؟!؟!

-    آیا می‌دانستید که ایران که مردمش آن‌را کشوری ثروت‌مند می‌دانند از نظر درآمد سرانه صدوهجدهمین کشور دنیاست؟!؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 20:21  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وبلاگستان فارسی مثل یک کشور چند‌صد‌هزارنفری است و البته هر کشوری حکومتی دارد! اما این کشور مجازی هر‌چند بنیان‌گذار داشته (که شاید امام حودر! باشد) ولی هنوز نظام مقدسی (!) ندارد،  اما این دلیل نمی‌شود که اصلاحات نداشته‌باشد. مثلاً خوابگرد که غلط‌نامه می‌نویسد، در این کشور مجازی یک اصلاح‌طلب است!

به‌نظر من که اصلاح‌طلبلن وبلاگستان باید کم‌کم خودی نشان بدهند و با ابزارهای دموکراتیک و پرهیز از خشونت(!) رهبری اصلاحات در وبلاگستان را در‌دست‌بگیرند. البته منظور فقط ارائه پیشنهاداتی برای بهتر شدن این کشور مجازی و تبلیغ و ترویج ایده‌ها در این‌جهت است نه چیزی دیگر.

اهداف اصلاح‌طلبان هم می‌تواند متفاوت باشد: درست‌نویسی ، مبارزه با ابتذال، ترویج برخی کارها مثل نظرسنجی، پاسخگویی به کامنت‌ها، پادکست‌سازی، استفاده از تأثیر وبلاگ‌ها در دنیای واقعی و ...

من هم به‌عنوان یک اصلاح‌طلب برخی اهدافی که از اصلاحات در وبلاگستان منظور دارم و در یادداشت‌های قبلی یا بعدی به تبلیغ و ترویج آن‌ها خواهم‌پرداخت را برمی‌شمرم:

-         تقویت ویژگی تبادل نظر میان وبلاگ‌ها

-         تحول در مفهوم حلقه‌های وبلاگی و تقویت آن‌ها

-         نقد و بررسی فرم و محتوا در وبلاگ‌های مرجع و مشهور

-         ترویج و تبلیغ وبلاگ‌های خوب اما منزوی در وبلاگستان

-         خیلی چیزهای دیگر!

شما چی شهروند محترم وبلاگستان؟! مثل یک شهروند بی‌تفاوت می‌مانید یا یک شهروند مسئولیت‌پذیر؟! به‌جای نفرین به تاریکی شمعی بیفروز!

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 14:12  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- در مجله "کیان" خدابیامرز (!)  رسم خوبی وجود‌داشت که با عنوان "اقتراح" از آن نام‌می‌بردند. اقتراح به این معنا بود که  یک‌سری سؤالات در مورد موضوعی مشخص را به اندیشمندان و روشنفکران گوناگون می‌دادند تا پاسخ خود را بنویسند. این پاسخ‌های رنگارنگ و متعدد باعث می‌شد یک فضای تبادل نظر عمومی ایجاد‌شود،  یعنی همان‌چیزی که خیلی از وبلاگ‌نویس‌ها دنبالش هستند.

در وبلاگستان هر چند بحث‌های متعددی میان بلاگر‌ها در گرفته‌است، اما اقتراح  با تعریف فوق تا کنون نداشته‌ایم یا من ندیده‌ام. در این پست می‌خواهم اگر بشود یک‌جور فتح بابی در این زمینه بشود چون به‌نظرم اگر به اقتراح به مثابه یک روش توجه‌شود جهش و تحول مهمی در وبلاگستان فارسی پیش‌خواهد‌آمد.  

 

۲-  یکی از موفق‌ترین حلقه‌های وبلاگی تخصصی، حلقه اقتصادنویسان است که سردسته‌شان جناب حامد‌‌قدوسی است! لینک بعضی‌هایشان هم در لیست پیوندهای وبلاگ آمده‌است. اولین اقتراح را با این دوستان برگزار می‌کنیم:

 سؤالات:

الف) آیا اقتصاد سوسیالیستی و دولتی اخلاقی‌تر از اقتصاد بازار است؟ (صرفنظر از کارآمدی هر یک)

ب) آیا مرم نباید خوشحال باشند اگر دولت بخواهد کالاهایی را ارزان‌تر از قیمت واقعی به آنها بدهد؟

ج) اگر سیاست‌های تعدیل و توسعه و آزادسازی در ۱۶ سال پیش خوب بوده و دولت احمدی‌نژاد نباید بر‌خلاف آن‌ها حرکت‌کند پس چرا نرخ تورم و بیکاری این‌قدر بالاست و درآمد سرانه و رفاه مردم پایین است؟ اگر رشد اقتصادی و توسعه به‌درد این چیز‌ها نخورد پس به چه درد می‌خورد؟

د) آیا مقایسه و الگوبرداری در زمینه سیاست‌های اقتصادی کشورهای غربی مانند آمریکا وکانادا و انگلستان و... با دولت ایران که درآمد بی‌حساب از طریق در‌دست‌داشتن منابع عظیمی مثل نفت دارد قیاس مع‌الفارق و راهی به ترکستان نیست؟

ه) آیا بر اساس شاخص‌های اقتصادی (مثل ضریب GINI) با اطلاعات موجود می‌توان روند بهترشدن یا بدترشدن عدالت در ایران را از سال‌های پیش از انقلاب تا کنون مشخص‌کرد؟ اگر بلی این روند چگونه‌بوده‌است؟

 

۳- از همه خوانندگان صاحب‌نظر می‌خواهم که در وبلاگ‌هایشان ( یا دست کم در قسمت نظرات) پاسخ هر سؤال را بنابر دیدگاه خود مطرح‌کنند.  

+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 22:0  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin